X
تبلیغات
کارنوشت

ماهنامه ی هنری درباب موسیقی و ترانه




شماره ی هفتم کارنوشت 

تقویم نگار خرداد ماه:

 

سیاوش قمیشی متولد  ۲۱ خرداد سال ۱۳۲۴

 

 

گیتی متولد 23 خرداد سال 1327

 

 

ابی متولد 24 خرداد ماه  1328

***

در این شماره می خوانید:

 

تازه ترین خبرهای هنری (کلبه ی «خبرنامه»)

گفت و گو با تورج نگهبان (کلبه ی حرف ترانه)

«فریبرز لاچینی» (کلبه ی شناسنامه ها)

غلامحسین بنان (کلبه ی موسیقی کلاسیک)

تورج شعبانخانی (کلبه ی موسیقی پاپ)

سرگذشت جیم موریسون (کلبه ی پژواک)

گروه "آگالوچ" (کلبه ی موسیقی متال)

لیل کیم (کلبه ی موسیقی رپ)

موسیقی فیلم  (کلبه ی برداشت آزاد)

 

***

..::خبرنامه::..

 

گیتار گروه U2 در حراج بفروش رفت
گیتار گروه U2 در حراج بفروش رفت

23 آوریل 2007- نوازنده گیتار گروه U2 که به نام “اج” (The Edge) شهرت دارد، گیتار گیبسون لس پاول (Gibson Les Paul) محبوبش را در یک حراج به نفع موسیقی دانانی که همه چیز خود را در طوفان کاترینا از دست داده بودند، فروخت. این گیتار به قیمت 240 هزار دلار و عینک باب بونو Bob Bono خواننده و رپرست گروه نیز به قیمت 20 هزار دلار به فروش رسید.

***

          اولين آلبوم سانتياگو لارا نوازنده جوان فلامنكو

 

 
 

دانشگاه حرفه اي گيتار فلامنكو در شهر خرز باز هم نوازنده اي توانا و با استعداد را به جامعه موسيقي فلامنكو در جهان معرفي كرد و اين نام جديد كسي نيست به جز سانتياگو لارا (Santiago lara)

سانتياگو لارا نوازنده جوان (23 ساله ) اسپانيا ، متولد خرز (Jerez) ، هفته گذشته اولين آلبوم تك نوازي(solo )خود را با نام (El sendero de lo imposible) روانه بازار موسيقي كرد . اين آلبوم تماما ساخته و تنظيم اين نوازنده جوان مي باشد و خود او نيز تهيه كنندگي آلبوم را بر عهده داشته است . او با تركيباتي بديع و زيبا ، در عين حال ساده ولي پر ازتكنيك خود را به موسيقي فلامنكو معرفي كرد

تنظيم قطعات دراين آلبوم حكايت از  نوازنده اي دارد ، پرانرژي ، رمانتيك ، تكينيكي در حركات دست و البته آينده دار .

 

 جملات در قطعات او ما را بدون شك به ياد مانولو سانلوكار ، معلم و آموزگار سانتياگو لارا مي اندازد . اوتاثيرات بسيار زيادي را از مانولو سانلوكار در موسيقي خود بكار برده است . لازم به ذكر است كه او يكي از مقام داران فستيوال فلامنكو سال 2006 نيز به حساب مي آيد او در اولين آلبوم خود به هنرنمايي در دستگاه هاي  (Bulerias..Rumba..taranta..alegrias..zapadeado..solea) پرداخته است

گوش دهيد

افرادي كه در اين آلبوم با او همكاري كردن اند عبارتند از:

 

Paquito González: percussion
Manolo Nieto: bass
Palomar: voice
José Amosa: keyboards
Londro: voice
Perico Navarro: percussion
Mercedes Ruiz: dance
David Guillén: trumpet
Carmen Grilo: voice

 flamenconews.ir  

***

مسابقات جهاني هنر فلامنكو در كوردبا ( هجدهمين دوره)

خوانندگان ، گيتاريست ها و رقاص هاي فلامنكو بار ديگردر مسابقات معتبر جهاني فلامنكو در كوردبا گرد هم مي آيند. اين هنرمندان درهجدهمين دوره مسابقات فلامنكو(Cordoba) گرد هم آمده اند و به رقابت با يكديگر مي پردازند.

مسابقات هنري ملي فلامنكو در كوردبا در تاريخ 20 آپريل فعاليت خود را در شهر كوردبا اسپانيا آغاز كرده و تا تاريخ 12 مي 2007 ادامه دارد و در بر گيرنده مراحل طبقه بندي شده اي براي شركت كنندگان در اين جشنواره مي باشند . هنرمندان فلامنكو در رشته هاي مختلفي همچون تك نوازي گيتار ، خوانندگي فلامنكو ، رقص فلامنكو ، همراهي آواز با گيتار و بسياري از شاخه هاي ديگر با يكديگر به رقابت خواهند پرداخت.

 اين دوره از مسابقات در تئاتر بزرگ شهر كوردوبا (Gren teatro) برگزار خواهد شد و از داوران صاحب نام اين دوره از اين مسابقات ميتوان به مانولو سانلوكار (Manolo sanlucar) و مايت مارتين (Mayet martin) اشاره داشت .

اين مسابقات براي اولين بار در سال 1956 برگزار شد و از بزرگاني كه در طي سال هاي دور در اين مسابقات جوايزي را كسب كردند ، مي توان به ويسنته آميگو (Vicente amigo) و ماريو مايا (Mario maya) اشاره داشت .

اين مسابقات با هدف زنده نگاه داشتن موسيقي فلامنكو برگزار خواهد شد . هيئت داوران اين جشنواره افتخاري براي موسيقي فلامنكو به شمار مي آيد . بدون شك كسب رتبه در اين مسابقات افتخاري بزرگ براي هر هنرمندي در جهان به حساب مي آيد .


اين داوران ، مانولو سانلوكار(
Manolo sanlucar) ، مايت مارتين(Mayet martin) ، فسفوريتو(Fosforito) ، خوان آنتونيو رودريگوئز(Juan Antonio Rodriguez) ، و بسياري ديگر از بزرگان از پشت درهاي بسته بهترين هاي اين جشنواره را انتخاب خواهند كرد.

 

مرحله مقدماتي اين مسابقات از تاريخ 23 تا 29 آپريل برگزار خواهد شد ، راه يافتگان به مرحله دوم در تاريخ 6 تا 9 مي با يكديگر به رقابت مي پردازند و در نهايت در تاريخ 12 مي ، نفرات برتر اين دوره از مسابقات جوائز خود را در مراسمي با شكوه دريافت خواهند كرد.

از برنامه هاي جذاب در اين دوره از مسابقات به هنرنمايي داوران اين جشنواره در حد فاصل بين روزهاي برگزاري مرحله هاي مختلف مي توان اشاره داشت.

برنامه اجرا هاي داوران اين جشنواره را مانولو سانلوكار به همراه اركستر فلارمونيك كوردوبا ، افتتاح خواهد كرد . او در اين اجرا آثاري از آخرين آلبوم خود (medea) ، كه در غالب اركستر فلامنكو تنظيم شده است را به پرده هنر در خواهد آورد.

از اجراهاي ديگر داوران در اين جشنواره مي توان به اجراي مايت مارتين خواننده فلامنكو در تاريخ 4 مي اشاره داشت .

 flamenconews.ir 

***

افشین سپهوندی، مخترع ورق زن کاغذ نت موسیقی

 

افشين سپهوندي با ابداعات خود در زمينه نرم افزارهاي موسيقي و نيز يكي دو دستگاه از جمله رهاب توانست خود را به جهانيان بشناساند.

به خصوص كه وي در نمايشگاه 2006 جايزه ويژه اي از نمايشگاه  ابزار آلات موسيقي فرانكفورت دريافت كرد.

چندی پیش در اوایل فروردین سال جاری در نمایشگاه موسیقی 2007 فرانکفورت، بازدیدکنندگان اروپایی برای نخستین بار با دستگاهی ساخته یک جوان ایرانی روبه‌رو شدند که انتظار می‌رفت خود پیشتر از این به فکر ساخت آن می‌بودند.

افشین سپهوندی با ساخت و ارائه دستگاه ورق زن کاغذ نت موسیقی، توانست در این رویداد بزرگ صنعت موسیقی جهان چشم های زیادی را متوجه خود کند. وی از یکشنبه 30 اردیبهشت تا 1 خرداد نیز برای عرضه اختراع خود در سومین نمایشگاه Palme Music به کشور امارات می رود.

http://www.hamshahri.org

 

***

مك‌كارتني جايزه‌ي بزرگ موسيقي كلاسيك را به چنگ آورد

 

پس از نه سال انتظار براي تكميل قطعه‌ي آواز "پل مك‌كارتني"، وي بالاخره جايزه‌ي بهترين اثر كلاسيك موسيقي را براي چهارمين آلبوم كلاسيك‌اش با عنوان "قلبم را ببين" دريافت كرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا(، اسطوره‌ي سابق بيتلز، در اين مسابقه‌، هنرمنداني همچون استينگ، كاترين جنكينز، الفي بو و برايان ترفل را پشت سرگذاشت.

اين جايزه توسط شنونده‌هاي راديو كلاسيك و خواننندگان مجله‌اش تهيه شده بود و پل گفت اگر آن وقتي كه در ليورپول يك پسربچه‌ي عادي بودم، به من مي‌گفتيد كه در تالار آلبرت چنين جايزه‌اي را دريافت مي‌كنم، باور نمي‌كردم.

قبل از اجراي نت بالاي اپرا استايل و ترك صحنه مك‌كارتني به شوخي گفت: چقدر پدر و مادرم به من انتخار خواهند كرد!

اركستر فيلارمونيك برلين به‌رهبري سيمون رتل جايزه بهترين آلبوم كلاسيك‌ سال را به خاطر اجراي "سياره‌ها" اثر هولست دريافت كند.

جايزه‌ي بهترين آلبوم سال، تنها جايزه‌اي است كه توسط عموم مردم انتخاب مي‌شود و جوايز ديگري براساس تصميم‌گيري كارشناسان موسيقي اهدا مي‌شوند.

از استينگ نيز به‌خاطر آلبوم "آهنگ‌هايي از دخمه‌ي مارپيچ" تقدير شد.

مك‌كارتني، "قلبم را ببين" را در 1997 شروع كرد، اما به‌خاطر مرگ همسرش يك‌سال بعد مجبور شد مدتي در آن درنگ كند. اين قطعه‌ي كلاسيك آوازي كه در چهار موومان نوشته شده است اشعاري به زبان انگليسي و لاتين دارد و دراستوديو ابي رود لندن ضبط و در تالار سلطنتي آلبرت در ماه نوامبر اجرا شده است.

البته اين اثر از سوي برخي منتقدان با بي‌مهري نيز مواجه شد. مثلا مجله‌ي موسيقي BBC اين اثر را كاري بدون اشكال اما نه ممتاز، خوانده است. مجله‌ي گرامافون نيز اثر را كاري "شبه كلاسيك" خواند كه به سبك دوره‌ي ويكتوريا چهار بخش داشته و بياني شل و ول دارد و غيرمنتظره از اپيزودي ديگر در ته مايه‌هاي خاكستري مي‌پرد.

آلبوم بعدي مك‌كارتني، يك اثر پاپ با عنوان "حافظه تكميل است"، خردادماه سال جاري به بازار عرضه مي‌شود.

بر اساس اعلام شبكه‌ي خبري بي‌بي‌سي، جوايز مسابقه بزرگ كلاسيك بريتانيا عبارتند از:

قلبم راببين، پل مك كارتني، بهترين آلبوم

سياره‌ها، هولست توسط اركستر فيلارمونيك برلين به رهبري سيمون رتل، بهترين ضبط استوديويي

آنانتربكو، آلبوم روسي و بنفش، بهترين خواننده

روث پالمر، جوان‌ترين نوازنده‌ي كلاسيك، به‌خاطر اجراي كنسرتو ويولون شماره‌ي يك شوستا كويچ

جورج فنتون، كره‌ي زمين، بهترين آهنگ‌ساز تك قطعه

لايف او اندس‌نس، خط افق، بهترين نوازندگي

اركستر فريبورگ باروك، گروه كر RIAS، جايزه‌ي منتقدان

جان آدامز، پدرم چارلز ايوز را مي‌شناخت، جايزه‌ي آهنگساز معاصر

دكتر ورنون هندلي، تقدير به‌خاطر يك‌عمر تلاش در عرصه‌ي موسيقي

http://www.todaylink.ir

 ***

..::حرف ترانه::..

تورج نگهبان و سیری در ادبیات آهنگین ایران

همانطور که می دانید آقای بابک بختیاری با ما در این کار همراه است ، همینطور آقای علی ، آقای میرصیافی ، خانم فروغ بهمن پور ، آقای اسدی و تصویرگر خوب ما آقای هشترودی که ما را همراهی و یاری می کنند. به مناسبت ورود به این تارنما (هنر و موسیقی) گوشه ای از تصنیف وطن با صدای محمد معتمدی و آهنگسازی و تنظیم مجید درخشانی که بسیار زیبا است ، و هفته گذشته از طریق تلفن و توسط جناب امیدرضا میرصیافی معرفی شد را خدمت شما به مناسبت آغاز این همکاری ارائه می کنیم :

نام تصنیف : وطن

آهنگ و تنظیم : مجید درخشانی

آواز : محمد معتمدی

با عرض شرمندگی که این ترانه بسیار زیبا با صدای محمد معتمدی ، را بطور کامل پخش نمی کنیم . متاسفانه نام شاعر این اثر را به خاطر نمی آورم ولی تلفیق شعر و موسیقی در آن به خوبی صورت گرفته است که آقای معتمدی (خواننده این اثر) به خوبی از عهده آن برامده اند . به یقین در آینده از طریق تارنمای هنر و موسیقی با ایشان مصاحبه ای خواهیم داشت که حتما شما را در جریان می گذارم .

اما در این قسمت از برنامه با جناب بابک بختیاری گفتگویی خواهیم داشت که هفته گذشته به دلیل حجم گسترده برنامه موفق نشدیم ایشان را در برنامه داشته باشیم . همچنین عکسهایی از استاد علی تجویدی از قبل مانده است که هنوز فرصت نکرده ایم آنها را در برنامه نشان بدهیم .

در روزهای آینده چند سالروز را از جمله سالروز درگذشت محمودی خوانساری (2 اردیبهشت) و همچنین سالروز سیاوش زندگانی را در پیش داریم . به همین منظور گوش می دهیم به سخن بابک بختیاری که از درونمرز با ما خواهد بود و اطلاعات بیشتری را با ما در میان خواهد گذاشت :

تورج نگهبان : سلام بر شما جناب بابک بختیاری ، من تورج نگهبان هستم .

بایک بختیاری : سلام بر شما جناب تورج نگهبان و همینطور سلام بر جناب میرچی و تمام هموطنانم در سراسر دنیا .

تورج نگهبان : جناب بابک بختیاری استدعا می کنم که شما برنامه این هفته خودتان را آغاز کنید . می دانم که دو سالروز را در پیش رو داریم و می خواهم که اطلاعاتی در این زمینه ارائه کنید .

بابک بختیاری : بنده پیشاپیش سالروز تولد شما را که در روز 7 اردیبهشت ماه است به شما تبریک عرض می کنم . امیدوارم که سایه شما همیشه بالای سر نسل جوان باشد و خدماتتان در تاریخ همیشه و همیشه ثبت بماند و خداوند سلامتی و تندرستی خدمت شما عنایت بفرماید .

تورج نگهبان : سپاسگزارم

بابک بختیاری : همانطور که جمعه هفته قبل اشاره کردید ما دو فیلم تهیه کردیم که یکی از منزل استاد تجویدی است که در روز اول عید گرفته شده است و فیلم دیگر از منزل استاد جلیل شهناز است که یک ویژه برنامه به مناسبت عید سال 1385 توسط دوست ارجمندمان جناب هشترودی و بهمن اسدی تهیه شده است . همچنین فیلمهای متعددی از استاد پرویز یاحقی ، استاد حسین یاحقی ، استاد مهدی خالدی و استاد ابوالحسن صبا و .... که این مصاحبه ها ادامه دارد و قرار است مصاحبه هایی نیز با استاد بیژه ترقی ، استاد فضل الله توکل و .... انجام شود و من این نوید را به تمامی بینندگان می دهم که فیلم های جامعی از تاریخچه فعالیت این بزرگان و تا آنجا که امکان داشته باشد از نوازندگی این اساتید تهیه بشود که هر چه زودتر به دست شما برای پخش خواهد رسید . دیگر اینکه در روز اول اردیبهشت ماه سالروز درگذشت ملک الشعرای بهار است که در حال نزدیک شدن به این روز هستیم . همچنین 18 فروردین ماه سالگرد وفات رحیم قانونی است . رحیم قانونی و فرزندش جلال قانونی از اولین نوازندگان قانون در شیراز بودند که این ساز را احیا کردند که بعدها بوسیله استاد مصداق در هنرستان موسیقی ترویج شد که استاد مصداق کتابی هم در زمینه ساز قانون تالیف کردند . من در برنامه های آینده مطالبی را در مورد ساز قانون که مهجور هم واقع شده است خدمت بینندگان عرض خواهم کرد . رحیم قانونی در 18 فروردین سال 1324 در شیراز فوت کرد . همچنین اولین سالگرد درگذشت استاد اسماعیل نواب صفا هم بود که متاسفانه همانطور که بینندگان عزیز می دانند ما در سال گذشته در چنین روزهایی استاد نواب صفا را از دست دادیم . نواب صفا یکی از ترانه سرایان بسیار موفق بود که در کنار همدوره های خود نظیر استاد بیژن ترقی ، استاد تورج نگهبان ، استاد معینی کرمانشاهی ، استاد نیر سینا و استاد رهی معیری و خیلی از بزرگان شعر و ادب که دستی در ترانه سرایی داشتند که مرحوم نواب صفا در کنار اینها با بزرگترین آهنگسازان به ویژه در برنامه گلها فعالیت مستمر داشت که ایشان با استاد تجویدی ، پرویز یاحقی و مهدی خالدی حدود 45 ترانه ساختند و به جامعه عرضه کردند . روز 2 اردیبهشت ماه اولین سالروز درگذشت سیاوش زندگانی است که متاسفانه ما ایشان را سال پیش از دست دادیم و همچنین در چنین روزی (2 اردیبهشت) در سال 1366 محمودی خوانساری را از دست دادیم و 2 اردیبهشت مصادف است با سالروز درگذشت این دو هنرمند که یکی با پنجه های شیرین و دیگری با صدای مخملین و نوا و تحریرهای زیبایش یک حال و ویژگی خاص در آواز داشت .

تورج نگهبان : کاملا صحیح است . اگر موافقت کنید من آخرین کار سیاوش زندگانی را که 2 اردیبهشت سالروز درگذشت ایشان است پخش کنم . البته می شود گفت که این روزها سالگرد جاودانگی ایشان است برای اینکه هیچ وقت فراموش نمی شوند . در آن روز جسم ایشان از میان ما رفت ولی یادشان و آثارشان و خدماتی که سیاوش زندگی در طول عمر کوتاهش و یا محمودی خوانساری به جامعه و بخصوص به موسیقی مملکت کردند (آن نوع موسیقی که مردم دوست دارند) ، همیشه با ما خواهد بود . در آخرین روزهایی که در ایران بودم و می خواستم به آمریکا بیایم ، یک روز در تهران که هم سیاوش زندگانی و هم من دل گرفته بودیم و نشسته بودیک که سیاوش زندگانی گفت که من آهنگی دارم که فکر می کنم الان موقعیت خوبی است که من بنوازم و تو روی آن کلام بگذاری . سیاوش زندگانی این آهنگ را می نواخت و لذتی می برد . من حدود 10 سالی بود از این کار خبر نداشتم تا اینکه یک روز یک خانمی به من تلفن کردند و عنوان کردند که یکی از نزدیکان سیاوش زندگانی هستند و گفتند که این اثر را خوانده اند . می خواهم با دقت گوش کنید . اولا به سبک خود سیاوش زندگانی نواخته شده است و دیگر اینکه ارکستراسیون آن بسیار ساده و خوب هست و این خانم هم فالش نخوانده اند و از عهده آن برآمده است . البته در اینجا خانم مهین ناصربخت هم با همکاری آقای محمد حیدری و شهراه صفازاده این اثر را خوانده اند . این کار را الان در اختیار ما است و درود می فرستیم به روان پاک ایشان و با هم این ترانه را گو ش می دهیم .

تورج نگهبان : ملاحضه می فرمایید جناب بابک بختیاری . این ترانه ای که شنیدید وصف حال من و سیاوش در آن زمان بود . می گوید :

خرابم ای غم بیا !

بیا ! بیا ! به چشمم بیا !

ببین دل اتش گرفت چو اشک ماتم بیا

نه کس که دل خبر کنم

از این که گریه سر کنم

به یاد او سحر کنم

نه باده ای نه ساغری

شراب شادی آوری

که لب ز باده تر کنم

به هر حال یادش بخیر . من وقتی این آهنگ را گوش می دادم ، ان ویولنی که زدند دقیقا از روی سبک سیاوش زندگانی کپی برداری شده است و چقدر هم خوب زده اند . همانطور کمانچه و تار را هم خوب زده اند یعنی اگر سیاوش زندگانی ، زنده بود در همین حدود می نواخت . یعنی آن موقع هم که برای من این آهنگ را نواخت ، به همبن گونه نواخت . این ترانه به طرز عجیبی این مسئله را برای من زنده می کند .

بابک بختیاری : لازم است خدمت بینندگان عزیز عرض کنم که سوم اردیبهشت ماه برابر است با سالروز درگذشت بهمن ایربد ، مدیر و موسس مجله موزیک ایران . مجله موزیک ایران ، مجله ای است در مورد موسیقی ایرانی و تا حدودی هم موسیقی غربی که خرداد ماه سال 1331 اولین شماره آن منتشر شد و تا سال 1353 انتشار آن ادامه داشت و با درگذشت بهمن ایربد در اردیبهشت سال 1353 ، این مجله دیگر به کار خود ادامه نداد . مجله موزیک ایران هر ماه نت های تصنیف هایی که در آن ماه ضبط شده بود و از رادیو پخش شده بود را در مجله چاپ می کرد و در دسترس علاقمندان قرار می داد.

لازک به تذکر است که در آن زمان دو مجله در رادیو با نامهای مجله رادیو ایران و مجله موسیقی رادیو ایران منتشر می شد . اتفاقا الان یکی از نسخه های مجله موسیقی رادیو ایران که مربوط به آذر ماه سال 1340 است (از خانم شیرین یاحقی هم تشکر می کنم که این مجله را در اختیار بنده قرار دادند) و در این مجله مطلبی در مورد ترانه ای نوشته شده است که شعر آن متعلق به شما است و آهنگ آن را زنده یاد ابراهیم سرخوش ساخته اند و ایرج هم این ترانه را در دستگاه سه گاه خوانده است .

تورج نگهبان : فکر م یکنم منظور شما مجله رادیو تهران باشد که سردبیر آن دوست عزیزمان ناصرالدین شاه حسینی بود که من از اینجا به ایشان سلام عرض می کنم . جلد این مجله نارنجی رنگ بود که چند شماره هم از آن منتشر شد و خاطرم هست زمانی که (سالهای 1337 و 1338) ترانه من بین همه جایزه گرفت (ترانه عشق من برتر از اندیشه خود در خیال است و بتی ساخته ام....) و راجع به من و مهندس همایون خرم خیلی قلم فرسایی کرده است .

بابک بختیاری : به هر صورت در آن زمان سه مجله در مورد موسیقی انتشار می یافت . یکی مجله رادیو ایران و دیگر مجله موسیقی رادیو ایران و یکی هم همانطور که اشاره کردید مجله رادیو تهران که نتها و کلام تصنیفهای آن دوران را در مجله همراه با شرح حال اساتید موسیقی و اخبار و گزارشهایی در مورد موسیقی چاپ میکرد که بسیار بسیار زیبا بود که امروزه اگر کسی این مجله ها را در اختیار داشته باشد ، گنجینه بزرگی است . یکی از رویدادهایی که در ماه اردیبهشت است و در برنامه های آینده در مورد آن بحث خواهیم کرد ، سالروز تولد استاد رهی معیری است . رهی معیری ، همانطور که خودتان بهتر می دانید و بیشتر از بنده صاحب سخن هستید ، خدمات بسیار چشمگیری در زمینه موسیقی ایران انجام دادند که ما باید در گفتگو هاي مختلف در این مورد بحث بکنیم.

تورج نگهبان : بسیار سپاسگزارم ار شما جناب بابک بختیاری . سلام من را به همه دوستان برسانید.

 

***

..::شناسنامه ها::..

فریبرز لاچینی

 


فریبرز لاچینی بیش از سی سال سابقه کار تهیه و آهنگسازی موسیقی به خصوص موسیقی برای تصویر متحرک دارد. وی آهنگساز بیش از صد فیلم سینمائی بوده که بارها کاندید و برنده جوایزی اند شده.

او در سال 1328 متولد شد و در هنرستان عالی موسیقی تحصیل کرد و کار حرفه ای خود را با آهنگسازی برای بچه ها آغاز کرد. آهنگ برنامه کودک تلویزیون ایران بیش از دو دهه یکی از آثار این دوره وی بود.

قبل از انقلاب اسلامی در سال 1357, او آهنگساز ،تنظیم کننده و تهیه کننده برای خواننده های مانند ستار, داریوش, مرتضی , سیمین قدیری , سیمین غانم و پری زنگنه بود

او پس از انقلاب برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و به تحصیل در رشته موسیقی کامپیوتری در دانشگاه سوربورن پاریس پرداخت. او همچنین برای کانال 1 تلویزیون فرانسه به عنوان آهنگساز کار کرد و متد آموزش موسیقی به کودکان توسط رنگها را به ابداع و به ثبت رساند. همچنین در این جا بود که موسیقی وی تحت تاثیر متدهای اروپائی قرار گرفت
پس از تکمیل تحصیلات به ایران بازگشت و یکی از پرطرفدارترین آلبومهای پیانو در ایران را با استایل جدیدی که ترکیبی ایرانی اروپایی داشت با نام پائیز طلائی را خلق کرد. این آلبوم مدتها پرفروش ترین آلبوم بود و هنوز هم طرفداران بسیاری در سراسر دنیا دارد و توسط اساتید پیانو در سراسر دنیا تدریس میشود. وی همچنین به کمک تکینیکهائی که در اروپا فراگرفته بود آهنگسازی برای تصویر متحرک را به طور جدی تری دنبال کرد. از سال 1366 تاکنون او برای بیش از صد فیلم آهنگ ساخته است. برخی از فیلمهای وی در سطح بین المللی بر پرده سینما رفته و کاندید و برنده جوایزی هم شده اند. او همچنین تعدادی آلبوم موسیقی در استایلهای کلاسیک , پاپ , نسل جدید به بازار عرضه کرده است.
در سینمای ایران, فریبرز لاچینی برای برخی از بهترین کارگردانها مانند, مسعود کیمیائی , ایرج قادری , سیروس الوند, کیومرث پوراحمد , رسول صدر عاملی , کامبوزیا پرتوی , ساموئل خاچیکیان و تهیه کننده هایی چون صدا و سیما , هدایت فیلم , شکوفا فیلم , پویا فیلم آهنگ ساخته است. موسیقی وی احساسات فیلم را کامل میکند و باعث کمرنگ شدن اشکالات دیگر فیلم میشود به طوری که بارها قبل از نمایش فیلم تهیه کننده ترجیح داده اند که موسیقی فریبرز لاچینی را جایگزین موسیقی فیلم کنند.

در رسانه های خبری ایران بارها مقالاتی درباره وی نوشته شده و آثار وی تحت نقد و بررسی قرار گرفته است ولی خارج از ایران هم مارک نورتهام در مجله موسیقی فیلم خود که یکی از بزرگترین نشریات تخصصی درباره موسیقی فیلم آمریکا و موسس شبکه موسیقی فیلم آمریکاست درباره وی چنین مینوسد:

من چندی پیش با موسیقی فریبرز لاچینی آشنا شدم و فورا تحت تاثیر آوای بیهمتای موسیقی وی که مخصوصا برای موسیقی فیلم نوشته شده است قرار گرفتم. تنها پس از اینکه خیلی علاقه مند به موسیقی اش شدم به من گفته شد که او آهنگساز پرآوازه ای در ایران است. موسیقی وی با آوای منحصر به فردی سخن میگوید که احساسات فیلم را منتقل و کامل میکند . او به طرز نادری موسیقی فیلم میسازد که من به ندرت در این صنعت دیده ام . استفاده وی از آلات موسیقی متفاوت, مخصوصا آلات بیگانه و نادر بسیار ابتکاری است و تن احساسی خاصی را به موسیقی وی میبخشد. به طور کلی تسلط وی برای نوشتن موسیقی برای فیلم و تلویزیون شگرف است و آوای نادر موسیقی وی عنصر پر محتوائی به تنوع موسیقی که در آمریکا از آن لذت میبریم می افزاید .

بیشتر آثار موسیقی قابل دسته بندی تحت ژانر به خصوصی میباشند ولی فریبرز لاچینی ژانر جدید خود را ابداع کرده که پلی بین موسیقی ایرانی و اروپائی میباشد. به طوریکه سی دی بیبی راجع به استایل پیانو وی در پائیز طلائی مینویسد.

این آلبوم توسط شنونده ها در استایل نسل جدید قرار گرفته. این سی دی ژانر را به سطح دیگری میبرد روش جامع این آهنگساز این آلبوم را برای طرفداران متفکر یک آلبوم نسل جدید میسازد.

 

***

..::موسیقی کلاسیک و سنتی::..

غلامحسين بنان

زندگينامه

غلامحسين بنان در ۱۵اردیبهشت سال 1290 خورشيدی در تهران و در خانواده ای اهل هنر و فرهنگ زاده شد. پدرش از ديوانيان و دارای آوازی خوش بود و مادرش که نسب از خانواده قاجار می برده، با نواختن پيانو آشنا بود.

اعضای ديگر خانواده نيز هر يک به شکلی با موسيقی نزديک بوده اند. زندگی ديوانی و فرهنگی، سبب آشنايی خانواده با بزرگان موسيقی زمان شد. دو برادر معروف وابسته به خاندان هنر: آقا حسينقلی و ميرزاعبدالله و نيز درويش خان و مرتضی نی داود از ميهمانان اصلی مجالس بزم در خانه آنها بوده اند. در يکی از همين مجالس بزم، پدر دريافته که فرزندش صدای خوش را از او به ارث برده است. او را نيز چون خواهرانش نزد نی داود فرستانه تا به فراگيری موسيقی و رموز آواز خوانی بپردازد. غلامحسين بعدها از او آموزگار ديگر نيز بهره گرفت: ناصر سيف و ميرزا طاهر ضياء رسايی، روضه خوانی معروف به "ضياء الذاکرين".

غلامحسين بنان، از سال 1321، دو سال پس از بنياد نخستين فرستنده راديويی در ايران به اين سازمان پيوست و به آواز خوانی پرداخت. نخست، عبدالعلی وزيری، او را به خالقی معرفی کرد و خالقی نيز آزمايش و پرورش صدای او را به ابوالحسن صبا سپرد.

می گويند صبا در نخستين آزمايش، درآمد سه گاه را که به پايان برده از بنان خواسته که گوشه حصار را بخواند و او آن چنان با مهارت خوانده که ديگر نيازی به آزمايش های بعدی باقی نگذاشت! کشف بنان، برای خالقی و ديگر دست اندرکاران موسيقی ملی، موهبتی تلقی می شد. زيرا که تازه "انجمن موسيقی ملی" را بنياد کرده بودند و به خواننده ای خوش صدا و رديف شناس نياز داشتند. با تبديل انجمن، به هنرستان عالی موسيقی ملی، بنان نيز رسما به استخدام هنرهای زيبای کشور در آمد و علاوه بر همکاری با ارکستر هنرستان به تدريس آواز خوانی نيز پرداخت.

با بنياد "برنامه گلها"ی راديو از سوی "داود پيرنيا" عرصه تازه و گسترده تری برای آواز خوانی های بنان پديد آمده و او پانزده سال تمام (1350-1335) پای ثابت در بخش های مختلف اين برنامه (گلهای رنگارنگ، گلهای جاويدان، يک شاخه گل و...) بود. در اين برنامه، استادان تراز اول موسيقی سنتی چون روح الله خالقی، ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، احمد عبادی، حسين تهرانی، علی تجويدی، لطف الله مجد و جواد معروفی با او همکاری داشته اند. بنان در آغاز کار در راديو، تنها "آواز" می خوانده ولی چندی بعد به توصيه خالقی، پذيرفته که "تصنيف " نيز بخواند.

او با اين کار نه تنها به تصنيف های دوره مشروطيت جلوه و جلای تازه بخشيده، بلکه آهنگسازان سنتی را نيز به ساخت و پرداخت تصنيف های ارزشمند برانگيخته است. تصنيف هايی که با صدای او به يارگار مانده، از بهترين آفريده ها در قلمرو موسيقی سنتی به شمار می رود. در اين ميان می توان از فراگير ترين آنها ياد کرد:حالا چرا؟ (آهنگ: خالقی - شعر: شهريار)، روز ازل ( مرتضی محجويی - رهی معيری) ، می ناب و جام جم (خالقی - حافظ)، عاشقی شيدا (تجويدی - منير طه) ، و الهه ناز (اکبر محسنی - کريم فکور) همچنين سرود "ای ايران" (خالقی - حسين گل گلاب) که سالهاست نقش سرود ملی ايرانيان را ايفا می کند، دلنشين ترين يادگاری است که با صدای بنان بر جای مانده است.

بنان در سال 1336 در يک سانحه اتومبيل، يکی از چشمان خود را از دست داد، ولی پس از آن نيز همچنان به خواندن ادامه داد. از سال 1345 است که به مرور از حجم خواندنی ها کاسته و چند سال بعد خود را بازنشسته کرد. بنان به گفته همسرش از اواخر سال 1357، سال انقلاب، به سبب "حوادث و وقايع جاری و ياس و نا اميدی" دلخور شد و به بستر بيماری افتاد. او سرانجام در هشتم اسفند ماه سال 1364 به دليل نارسايی "دستگاه گوارشی" چشم از جهان فرو بست.

ويژگی ها

ارزش موسيقايی در آوازخوانی های غلامحسين بنان از پيوند در عامل طبيعی و هنری شکل می گيرد. عامل طبيعی، جنس و رنگ صدای اوست که در تاريخ موسيقی سنتی ايران اگر نگوييم بی نظير، دست کم کمياب است. وقتی حرف از صدا و آواز به ميان می آيد، همه پيش از هر چيز به "ششدانگ" بودن آن می انديشند. حال آن که موسيقی سنتی ايران بيش از صدای ششدانگی، صدای "با حال" می طلبد. جيغ و فرياد چندان با مزاجش سازگار نيست. اهل نجوا و زمزمه است. صدای بنان همانی است که موسيقی سنتی ايران می طلبد. نه تنها حجم ضروری برای اجرای راحت آن را دارد که با ويژگی های عاطفی آن نيز سازگاری نشان می دهد.

صدای او از "بم های ميانی"، صدای مردانه است (نزديک به باريتون) و جان می دهد برای جلادادن به محتوای عرفانی شعر و موسيقی سنتی. غلت و تحرير های کوتاه - و نه بلند- در صدای او، حرکت های آرام و غير جهشی در خط سير آوازهای سنتی همخوانی دارد و به خواب و بيدار مخمل می ماند. اما اين ويژگی های طبيعی صوتی اگرچه ضروری است ولی کافی نيست. بايد با ويژگی های فنی و هنری درآميخته شود. صدا هر چه از "جنس خوش" باشد، تا درست پرورش پيدانکند، به آواز دلنشين تبديل نخواهد شد. دانايی هنری و توانايی فنی می طلبد. دانايی بر محتوای موسيقی و شعر سنتی و توانايی در اجرای ظريف پيوندی آن ها. غلامحسين بنان مجموعه ای از اين داده های طبيعی و يافته های فنی و هنری را در خود داشت آن چه از خوانده های او به جای مانده می تواند برای خوانندگان ريز و درشت ما نقش سرمشق و "دستور" را ايفا کند.

"فريدون مشيری" توصيف دل انگيزی برای آواز خوانی های بنان به دست داده است:

نغمه می غلتيد، گفتنی بر حرير

آبشار شعر، گل می ريخت، نغز و دلپذير

مخمل مهتاب بود اين يا طنين بال قو

پرنيان ِ ناز ِ آواز ِ سراپا حال او؟

استاد غلامحسین بنان گنجینه آواز کلاسیک ایرانی

ابوالحسن صبا در اولین دیدار متوجه استعداد و تواناییهای بنان شد.آشنایی غلامحسین بنان با روح ا... خالقی، علی نقی وزیری و مخصوصا ابوالحسن صبا نقطه عطفی در زندگی هنری بنان محسوب می شود. بنان پس از آشنایی با این بزرگان، همچنین استفاده از راهنمایی های آنها در زمینه آواز، پس از چند سال به ستاره ای در آسمان آواز ایرانی تبدیل شد.مخصوصا راهنمایی های وزیری که در اروپا دوره های آواز کلاسیک دیده بود باعث شد بنان در محدوده صدایی خود بخواند و به رسم بسیاری از خوانندگان آن روز با فشار تولید صدا نکند. آنزمان وزیری با ارائه طرحهای جدید خود در موسیقی ایرانی و مخصوصا تئوریزه کردن آن مورد توجه موسیقیدانان بود. وزیری با معرفی کردن استانداردهایی برای اجرای موسیقی ایرانی، جریان موسیقی ایرانی را به طرف نظم جدیدی هدایت میکرد. او از خوانندگی با استیل غلط بیزار بود که تاثیر این ایده هایش را روی اکثر خوانندگان و نوازندگان همنسلش به طور واضح می توان دید. وزیری به شاگردان و مجریان طرح هایش هم که باید نمونه کامل ایده های او می بودند توجه بیشتری داشت.بنان نیز که آن زمان یکی از بهترین مجریان طرحهای وزیری بود با آواز پاکیزه و خوش تکنیک خود جربان آواز خوانی کلاسیک ایرانی را به سمت خود می کشید. کم کم آوازهای بنان در رادیو شهرت زیادی بین مردم کسب کرد و هنرمندان بزرگ رادیو که بیشتر از شاگردان صبا بودند با ساخت قطعاتی همکاری خود را با او آغاز می کردند. همچنین هنرمندان بزرگی مانند جلیل شهناز و حسن کسایی که اصفهانی بودند در سفرهایی که به تهران داشتند، در جواب آواز با او همکاری می کردند. می توان گفت مهمترین همکاران بنان در تولید موسیقی خالقی، محجوبی (و رهی به عنوان ترانه سرا) بودند. بنان آنزمان میان خوانندگان ایرانی، آوازه خوانی پیشرو در موسیقی ایرانی محسوب می شد. بسیاری از آوازهای او را پیانو و ویلن دو ساز محبوب آن دوران همراهی می کردند که آن سالها اولین تجربه های همکاری با سازهای غربی و از همه مهمتر تجربه همکاری با ارکستر بزرگ به اجرا در می آمد. هنوز هم آوازهای بنان با ارکستر و یا پیانو جزو بهترین نمونه های این نوع موسیقی است. هوشمندی بنان در اجرای تصنیفهای من از روز ازل ساخته مرتضی محجوبی، توشه عمر ساخته مهدی مفتاح در زمانی که آواز رایج هنوز بی سروسامان و تا حدی زمخت بود قابل تحسین است. با این حال اگر بنان با بزرگانی چون، نی داوود، صبا، وزیری و خالقی روبرو نمی شد، هیچگاه به چنین جایگاهی نمی رسید خوانندگان زیادی هم نسل او آنروزها بودند که هم از نظر وسعت هم حجم صدا بر او برتری داشتند ولی بنان با ظرافت و تیز بینی مخصوص خود همواره چند گام جلوتر از آنها بود. وقتی بنان به میانسالی رسیده بود، خوانندگان زیادی وارد رادیو شده بودند که از نظر ظرافت و دقت در شکل ارائه موسیقی و کلام گاهی با او برابری می کردند. در میان خوانندگان مرد حسین قوامی و (خواننده جوان آنروزگار) محمد رضا شجریان که خود بهره گرفته از بنان بود از این جمله اند؛ اما هنوز شنودگان و دوستداران سبک آواز بنان، همچنان مجذوب آثار او بودند و روز به روز به محبوبیتش افزوده می شد. در سال 1336 بنان در یک سانحه رانندگی چشم راست خود را از دست داد که این اتفاق تاثیر شدیدی در روحیه او داشت. بنان پس از این ماجرا دچار افسردگی شد ولی همچنان با قدرت به کار خود ادامه می داد. آواز بنان چه در کنار ارکستر و چه همراهی با تک ساز چنان پاکیزه و تکنیکی بود که امروز کمتر خواننده ای قادر است ویبره ها، غلتها و تحریرهای بنان را با ظرافت او اجرا کند. دوره حیات بنان مصادف بود با آخرین سالهای زندگی خوانندگان کهنسال قاجار( که بعضی همچنان می خوانند) تا خوانندگان پس از انقلاب که در راس آنها شجریان بود. از طرفی گروهی که هم مکتب وزیری بودند در جامعه موسیقی ایران مشهور و حتی می توان گفت یکه تاز بودند. این تحولات در موسیقی کلاسیک غربی هم با نظم و استحکام بیشتری همراه بود که تاثیر مستقیم آن روی ارکسترهای بزرگ که مجری نوعی از موسیقی ایرانی بودند به بخوبی قابل لمس بود. بنان با هوشیاری ذاتی خود غیر از اینکه کلا صاحب تیپ خاص در آواز خوانی بود؛ آوازی که او با ارکستر اجرا می کرد و آوازی که با یک ساز می خواند کاملا متفاوت بود همچنین همکاری بنان با ارکستر مایه هایی از خوانندگی غربی را دارا بود. از خصوصیات ممتاز بنان این است که گاهی آوازهایش همچون تصنیفهای او محبوبیت یافته؛ مانند تاب بنفشه می دهد، دیلمان و آمد اما که اینها همگی نشاندهنده استعداد و دانش بالای موسیقی اوست. بالاخره غلامحسین بنان گنجینه آواز کلاسیک ایرانی در سال 1362 در بیمارستان ایران مهر درگذشت. پری بنان همسرش به احترام او ساعتهای خانه بنان را از آنروز تا کنون متوقف کرد. روی قبر بنان در امام زاده طاهر کرج نوشته شده الهه ناز...

http://www.filmghadimi.blogfa.comمنبع:

سرگذشت موسیقی ایران- روح ا... خالقی

***

..::موسیقی پاپ::..

 

تورج شعبانخانی

 

 

تورج شعبانخانی (آهنگساز و خواننده) در 15 بهمن 1329 در تهران به دنیا آمد . خانواده اش با هنر و موسیقی رابطه بسیار نزدیکی داشتند و این رابطه باعث نزدیکی بسیار زیاد و در نهایت فعالیت او در موسیقی شد. در سال 1348 ، تلویزیون ملی آن زمان در یک فراخوان عمومی ، از تمامی کسانی که علاقمند به تحصیل و فعالیت در موسیقی بودند دعوت به همکاری کرد. از میان 4000 نفری که از سراسر ایران برای تست آمده بودند 40 نفر بعد از امتحانات علمی و عملی برگزیده شدند که او هم جزو نفرات انتخابی بود . از سایر افراد برگزیده شده می توان به سیمین غانم (دختر خاله اش) ، حبیب ، هنگامه اخوان ، گودرزی ، هوشمند عقیلی و ... را نام برد.

تورج شعبانخانی به دلیل علاقه بسیار به موسیقی تحصیلاتش در دانشگاه علم و صنعت را رها کرد تا به تحصیل و فعالیت جدی موسیقی بپردازد . او به همراه تعدادی از هنرجویان دیگر به دوره دو ساله کلاس های سولفژ و تئوری موسیقی تحت آموزش استاد مرتضی حنانه راه یافت و رشته آهنگسازی را دنبال کرد. مرتضی حنانه اعتقاد داشت که استعداد او در موسیقی استعدادی خاص است و او باید قدر خود و موسیقی اش را بداند.

اولین تجربه حرفه ای او که در واقع نقطه عطف و آغاز زندگی هنری اوست، ساخت موسیقی فیلم «آدمک» به کارگردانی خسرو هریتاش بود. در این فیلم 2 آهنگ به اسامی «آدمک» و «پروانه من»، شعر و آهنگ از تورج شعبانخانی و صدای فریدون فروغی اجراشد.این فیلم برای فروغی هم اولین تجربه خوانندگی بود که بعد از آن خوانندگی را به طور حرفه ای دنبال کرد. از همین جا بود که راه پر فراز و نشیب آهنگساز جوان آغاز شد.

"خسرو هریتاش" که به تازگی تحصیلات فیلمسازی و کارگردانی اش را در آمریکا به پایان رسانده بود به ایران آمده بود و به دنبال آهنگسازی متفاوت می گشت که بتواند کاری متفاوت از موسیقی های فیلم آن زمان انجام دهد . بعد از مدتها تحقیق و وسواس ، "تورج شعبانخانی" 19 ساله را برای این کار انتخاب کرد و تورج که برای موسیقی متفاوتش به دنبال صدایی متفاوت بود "فریدون فروغی" را معرفی کرد . به عبارتی "آدمک" آغاز اولین کار حرفه ای این مجموعه بود که در نهایت نتیجه ای بسیار عالی را برایشان به همراه داشت.

 

سالهای قبل از انقلاب سالهای درخشان هنری "تورج شعبانخانی" بودند، 4 موسیقی فیلم و 250 ترانه مطرح و معرفی چهره های جدید و ماندگار موسیقی بخشی از کارهای هنری او در آن زمان بودند . خوانندگانی مثل فریدون فروغی ، ستار ، ابی ، سیمین غانم ، مرجان ، مازیار ، فرشته و ...به و سیله او به جامعه موسیقی پاپ معرفی شدند و یا با ملودی های او نامشان بر سر زبانها افتاد . همچنین ملودی های ماندگاری مثل آدمک ، پروانه من ، نازی ناز کن ، همسفر ، خونه خالی ، گل کاغذی ، گل ناز ، لانه مور ، شهر خالی و ... از ساخته های او      می باشد.

 

بعد از انقلاب به همراه تعداد معدودی از خوانندگان و هنرمندان مطرح در ایران ماند و علی رغم اصرار بسیار زیاد دوستان خواننده و همکار و با وجود اینکه خواهر و برادرش هم در آمریکا بودند از ایران خارج نشد و 17 سال سکوت هنری کرد . وی به این دلیل در ایران ماند تا با جوانان داخل کشور کار کند و به کشف استعدادهای جدید بپردازد ، همچنین از تجربه سالها فعالیت خود به عنوان پشتوانه ای برای جوانان داخل کشور استفاده کند.در طی 17 سال سکوت هنری به مطالعه در زمینه موسیقی بسیاری از کشورها پرداخت و با تولد مجدد موسیقی پاپ در داخل کشور به عنوان پیشکسوت موسیقی پاپ برگزیده و دعوت به همکاری شد که برایش در حکم فصل تازه ای برای زندگی هنری اش بود . در سال 77 پرفروشترین آلبوم موسیقی پاپ بعد از انقلاب به نام " مثل هیچکی" با آهنگسازی او و ترانه های "مریم حیدر زاده" و صدای "خشایار اعتمادی" به بازار آمد  . او در این سالها با بسیاری از خوانندگان داخل مثل مانی رهنما ، خشایار اعتمادی ، نیما مسیحا ، حسین زمان و ... همکاری داشته است و آلبوهایی مثل «غزل» با ترانه های محمد علی بهمنی با آهنگ و صدای خودش و آلبوم «یادگاری» با ترانه های "احمدرضا احمدی" و آلبوم «ستاره ها» با شعرهای "حسین پناهی" با صدای حسین بختیاری را به بازار ارائه داده است .از جمله ساخته های وی ترانه زیبای "بهاربهار" می باشد که با شعری از محمدعلی بهمنی و  صدای خود وی ، در آلبوم «غزل» به بازار عرضه شد.

 

هم اکنون او دو آلبوم آماده پخش دارد که مجموعه ای از بهترین کارهای منتشر نشده او با صدای خودش است . آلبوم هایی که اگر به بازار بیایند باعث تحول بزرگی در بازار موسیقی پاپ داخل خواهند شد.

 

منبع:

وب سایت رسمی تورج شعبانخانی   http://www.touradj.com

 

***

..::موسیقی راک::..

 

(Jim Morrison) جیم موریسون
یک نابغه یاغی!


جیمز داگلاس موریسون (James Douglas Morrison) با نام هنری "جیم موریسون"
)
متولد: 8 دسامبر 1943 فلوریدا آمریکا – مرگ: سوم جولای 1971 پاریس- فرانسه(
او مغز متفکر و یکی از اصلی ترین پایه گذاران گروه موسیقی The Doors بود و نام گروه خود را از یکی از اشعار شاعر معروف ویلیام بلیک برگزید(اگر درهای ادراک و آگاهی پاکیزه گردند، همه چیز همانگونه که وجود دارند به نظر می رسد، بیکران و نا محدود(
خود می گوید زمانی که کودک بود به همراه پدر و مادر خود عازم سفر بود که در راه با چند سرخپوست مواجه می شود که روی جاده خوابیده اند و درحال مردن بودند! ظاهرا در حالی که جیم کوچک به همراه والدین خود از آنجا عبور می کرده ، روح یکی از همین عرفای سرخپوست در او حلول کرده و "درد سر والدین" ! از همینجا شروع می شود.جیم دانشجوی تاتر دانشگاه کالیفرنیا می شود و حالا چطور سر از موسیقی در می آورد اگر شما فهمیدید به من هم بگید! پس از مدتی او به همراه همشاگردی نابابش! ری مانزارک و دو برادر او که گیتار و کیبورد می نواختند و یک معلوم الحال دیگه ! به اسم جان دنزمور که نوازنده درام دراماتیک! بود در سال 1965 گروه دورز را تشکیل می دهند.آنها سپس برای سکونت به لندن-انگلستان می روند و تمرینات سفت و سخت خود را آغاز می کنند.

پس از مدتی برادران مانزارک که سبک کار موریسون و آهنگهایش را نمی پسندیدند گروه را ترک کردند و رابی کریگر که یک گیتاریست خلاق و مبتکر بود جانشین آنها شد و حالا دیگه گروه نگو بلا بگو!! خوانندگی موریسون و آهنگهایش بلافاصله پس از اجرا تاثیرات مختلفی بین مردم می گذاشت و چون اغلب این ترانه ها متحورانه، جسورانه و گاه گستاخانه ساخته می شد. ترانه ها و کنسرتهای موریسون بسیار طرفدار پیدا کرد.او مستقیما به دولت و پلیس آمریکا حمله می کرد تا جائی که او را ناغافل روی سن هنگام اجرا دستگیر می کردند و در برخی از شهرها مثل لوس آنجلس حتی بهش مجوز اجرا نمی دادند و اگر هم مجوزی برا اجرا داده می شد نیروهای پلیس و گارد ویژه ! گوش به زنگ منتظر می ماندند که اگر جیمی خان سوتی داد ، سه سوته دستگیرش کنند .

برخی از کارهای موریسون که ضد جنگ و ضد ارتش و پلیس بود توسط فرانسیس فورد کاپولا (کارگردان معروف آمریکائی) در فیلمی که در مورد جنگ ویتنام ساخته شده بود استفاده شد و فیلم «اینک آخرالزمان» نیز از ترانه ها و آهنگهای آن بی بهره نماند . موریسون علیرغم شخصیت برجسته، معترض و متفاوتی که داشت ضعفهایی نیز داشت که به خاطر اینکه لج پلیس را در بیاورد ! هر از گاهی دست به این اعمال انتحاری می زد ، ترانه هایی مثل) Light my fireآتشم را روشن کن)و  Riders on the storm(سواران طوفان) در زمان خود غوغایی به پا کرد و حتی تلویزیون انگلستان یک مجموعه مستند تلویزیونی از کارهای گروه ساخت. دردسر آخر موریسون خلاصه کار دستش داد و مجبور شد آمریکا را ترک کند و به مهد دموکراسی (فرانسه) برود ولی متاسفانه آمدن او به فرانسهممکن نشد و او را در وان حمام منزلش درحالیکه براثر سکته قلبی از دنیا رفته بود، یافتند . بسیاری مرگ موریسون را مثل خیلی دیگر از موزیسینها مشکوک می دانند.الیور استون کارگردان مطرح امریکائی فیلمی به نام The Doors از زندگینامه جیم موریسون ساخت که در آن وال کیلمر نقش او را بازی می کرد و به بیان واقعیتهای ریزی از زندگی او می پردازد( علاقمندان جهت اطلاعات بیشتر به فیلم مراجعه کنند). او در گورستان پرلاشز (محل دفن صادق هدایت) کنار اسطوره ای چون موزارت دفن شد و مدفن او هرساله به هنگام سالمرگش محل تجمع جوانان مستقل ، معترض و ضد جنگ می شود که با روشن کردن شمع و خواندن ترانه های او ، یاد این هنرمند معترض را گرامی می دارند .شاید هیچ صحنه ای طنزآمیزتر از این نباشد که خواننده ای بر روی سن در کنار پلیس به اجرای برنامه بپردازد و این اتفاق نادر چندین بار در کنسرتهای موریسون رخ داد ! و حتی یک بار حدود هفت هشت پلیس باتوم به دست خواننده گروه دورز را روی صحنه همراهی می کردند! در واقع موریسون وقتی در سال 1968 در اوج جنگ ویتنام آلبوم ضد جنگ خود را به نام" در انتظار خورشید " به بازار فرستاد، نامش در لیست سیاه مقامات آمریکایی ثبت و دردسرهایش شروع شد! وقتی موریسون در 27 سالگی درگذشت از خود کارنامه ای با 7 آلبوم موسیقی، 1600 صفحه شعر ، 4 کتاب و دو فیلم برنده جایزه به جا گذاشت .

نظر موریسون درباره شعر این بود که: «شعر واقعی چیزی نمی گوید فقط احساسات آدم را تیک می زند. شعرهای من همه درها را باز می کند تا شما از میان در مناسب تر وارد شوی و به آزادی و درک مناسب تری از هستی برسی

http://forum.rayanet.com

 

***

..::موسیقی متال::..

 

گروه "آگالوچ"

 

زیبایی نفس گیر موسیقی آگالوچ(Agalloch) با گوش دادن به آثار این گروه به بهترین شکل می توان ظرفیت های عظیم موسیقی متال برای آفرینش زیبایی را درک کرد و در واقع می توان آن را پاسخ قاطعی به حساب آورد به تمام کسانی که به اشتباه زیبایی شناسی متال را دست وپاگیر و محدودکننده تلقی می کنند، آن هم در حالی که عملاً موسیقی متال شاید پرتنوع ترین و رنگارنگ ترین شاخه ی موسیقی مدرن باشد. و موسیقی آگالوچ دربردارنده ی کمالی است که تنها به لطف نبوغ می توان به آن دست یافت.

یکی از اولین عناصری که در کار این نوابغ بی بدیل متال جلب نظر می کند این است که با وجود آمریکایی بودن گروه، سبک کار آن - سبکی به شدت اتمسفریک، شاعرانه و سرشار از احساس - بیش تر کار گروه های اروپایی را تداعی می کند، به خصوص موسیقی متال اسکاندیناوی را. قطعاً یکی از دلایل مهم این امر، شرایط اقلیمی زادگاه اعضای این گروه است، یعنی پرتلند- اورگون، مکانی سردسیر و بسیار پربرف با چشم اندازهای طبیعی خیره کننده که شرایط اقلیمی اش بیش تر به کشورهایی مثل سوید، نروژ، فنلاند و ... شباهت دارد. همین حس و حال زمستانی بیش از هر حس دیگری بر کار آگالوچ غلبه دارد. موسیقی به شدت فضاپرداز گروه، چشم اندازهای پربرف و زمستانی و اندوه سرد ولی شیرینی را در ذهن و روح شنونده القا می کند.

طبقه بندی کردن نوع و سبک کار آگالوچ، مثل همه ی گروه های نوآور و اریژینال متال، کار بسیار دشواری است. موسیقی، ترکیب منحصربه فردی است از فولکFolk، بلکBlack، دومDoom و گوتیکGothic، بسیار اتمسفریک و گاه حماسی، بسیار تغزلی و پراحساس، و صد البته اغلب افسرده و غمناک ولی اندوهی پالاینده، نه عذاب اور و آزاردهنده. به لحاظ صدای خواننده نیز کار تنوع بسیاری دارد: صدای خواننده ی گروه - جان هام John Haughm - کاه یک صدای بلک درجه یک است، گاه صدای صاف فوق العاده گرم و دلنشینی است و گاه چیزی بین این دو. خیلی وقت ها هم صدای او به نجوای غریبی تبدیل می شود. گاه صدای بسیار زیبای زنانه ای نیز آهنگ ها را همراهی می کند.

موسیقی سرشار از "ریف"های عالی، سولوهای ماهرانه و همراه با استفاده ی گسترده ای از گیتار آکوستیک است، همه با آرانژمان های درجه یک. ولی موسیقی به همین جا محدود نمی شود و سازهایی مانند پیانو، ویولن، کنتراباس، کیبورد و حتی سازهای فولک و گاه غریبی مثل شاخ گوزن (!) هم به کار گرفته می شود. گاه سه یا چهار گیتار با هم نواخته می شوند و بی دلیل نیست که ساخت برخی از آهنگ ها دو سال یا حتی بیش تر (!) طول کشیده است. این نشانه ی وسواس کمال گرایانه ای است که با شنیدن موسیقی آن ها به خوبی می توان به آن پی برد.

آگالوچ در سال ۱۹۹۵ شکل گرفت ولی کارش را از سال ۱۹۹۹۶ با دمویی(Demo) به نام From Which of This Oak شروع کرد که قطعاً یکی از درخشان ترین دموهای تاریخ متال است و نشانه ای از نبوغ انکارناپذیر این گروه. در این دمو خیلی از عناصر آشنای آثار بعدی که مشخصه های همیشگی کار آگالوچ اند وجود دارد. مثلاً استفاده از صدای خواننده ی زن، پاساژهای متعدد گیتار آکوستیک، پیانو، اینترلودهای بی کلام و لطیف و البته با همان حال و هوای افسرده ی بسیار تاثیرگذار و احساس برانگیز.

نخستین آلبوم بلند گروه با عنوان Pale Folklore در همان سال ۱۹۹۹ اوج توانایی های آگالوچ را عرضه کرد. آهنگ ها طبق معمول طولانی اند. ریف های فوق العاده گیرا، قطعه های بی کلام طولانی، صداهای زنانه ی بسیار زیبا در پس زمینه، سولوهای درخشان، استفاده ی حیرت انگیز از پیانو برای گسترش اتمسفر افسرده ی کارها، افکت هایی مثل صدای باد و توفان، زوزه ی گرگ و صدای قدم برداشتن روی برف و ... و البته ملودی های بسیار جذاب و فراموش نشدنی، اشعاری مثل همیشه درخشان، تغغیرهای مکرر در تمپو و... این اثر نبوغ آسا واقعاً قابل توصیف نیست و بارانی بی وقفه از زیبایی ناب و مسحور کننده ای است که ۶۲ دقیقه ی تمام شما را با خودش در سفری بی نظیر و ملکوتی همراه می کند. از آهنگ سه قسمتی و حدوداً ۱۹ دقیقه ای ابتدای آلبوم تا قطعه ی بی نهایت زیبا و سحرآمیز پیانو و... تا آهنگی ۱۲ دقیقه ای در پایان که قطعه ی پیانوی غمناک، باشکوه و درعین حال مخوفی آن را به آخر می رساند. زیبایی محض، ناب و ملکوتی که موسیقی در آن اوج متعالی و دست نیافتنی اش است. در ضمن این آلبوم، محبوب ترین آلبوم تمام عمرم هم هست!

در سال ۲۰۰۱ گروه یک EP با عنوان Of Stone, Wind and Pillors عرضه کرد که مثل همیشه درخشان و نبوغ آساست. این اثر ۳۱ دقیقه ای متشکل از دو آهنگ بی کلام شاهکار است، اجرای دوباره ی آهنگی از دموی گروه (که یکی دیگر ار آهنگ هایش هم در Pale Folklore دوباره اجرا شده بود) و دو آهنگ دیگر که یکی از آن ها اجرای مجدد آهنگ بسیار زیبایی از گروه Neofolk توانای Sol Invictus است. فقط آگالوچ می توانست این آهنگ را از اصل اش هم زیباتر در بیاورد، به خصوص با صدای مسحورکننده ی جان هام.

دومین آلبوم بلند گروه، شاهکار بی نظیر دیگری بود به نام The Mantle .آلبومی ۶۸ دقیقه ای با همان ترکیب خاص آگالوچ از فولک، بلک، دوم، گوتیک و... که با مقدمه ی معرکه ای که عمدتاً با گیتار آکوستیک نواخته شده شروع می شود و بعد آهنگ ۱۴ دقیقه ای نفس گیری از راه می رسد با ریف ها و سولوهای درخشان و ترکیبی بدیع از گیتار الکتریک و آکوستیک. در این آلبوم جان هام از صدای بلک خودش خیلی کم تر استفاده کرده. قطعه های بی کلام طولانی و گاه بسیار فولک، همان افکت های همیشگی، استفاده از سازهای متنوع، حتی ماندولین و ترومپت و کنتراباس و... حال و هوای کار با Pale Folklore تا حدی تفاوت دارد که این شاید تا حدی به خاطر رفتن کیبوردیست گروه - شین بریر Shane Breyer- باشد. با این حال قطعاً نمی توان آن را حتی ذره ای ضعیف تر به حساب آورد و خیلی ها را بهترین کار گروه می دانند. فضای اثر همچنان افسرده و "زمستانی" است و بسیار شاعرانه، طبق معمول با اشعار درجه یک.

آگالوچ علاوه بر کارهایی که در بالا به آن ها اشاره شد، دو EP دیگر هم عرضه کرده - هرکدام با تنها دو آهنگ - که در عین زیبایی و داشتن مشخصه های همیشگی کار گروه، بیش تر کارهایی تجربی هستند و عمدتاً هم بی کلام و درواقع حاصل میکس مجدد برخی از آهنگ های قبلی گروه هستند. البته این دو اثر The Grey و Tomorrow Will Never Com که در سال های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ عرضه شده اند، کارکرد دیگری هم دارند و آن هم فرونشاندن بخشی از عطش همیشگی دوستداران گروه - که معمولاً خیلی هم متعصب و دوآتشه هستند - تا پیش از عرضه ی آلبوم سوم گروه است که خوشبختانه قرار است به زودی - در اوایل ۲۰۰۶ - عرضه شود. این نخستین آلبوم رسمی و بلند گروه پس از چهار سال خواهد بود که البته با توجه به کمال گرایی دان اندرسن Don Anderson (نوازنده ی گیتار)، جان هام John Haughm (خواننده و نوازنده ی گیتار و درامز) و جیسن ویلیام والتن Jason William Walton (نوازنده ی بیس) اصلاً عجیب نمی نماید. پیشاپیش اطمینان دارم که اثر جدید گروه هم شاهکار دیگری خواهد بود. اصلاً این سه نفر جز شاهکار چیز دیگری خلق نمی کنند!

http://shahzad-dunkelheit.blogfa.com

 

***

..::موسیقی رپ::..

 

ليل کيم

 

Kimberly jones مشهور به lil kim در سال ۱۹۷۵ در نيويورک به دنیا آمد و به کمک دوستان وارد موسیقی شد البته او بیشتر نقش دوست دختر رپرهای معروف را بازی می کرد و با هر رپری می گشت از جمله این رپرها MFD بود تا این که تصمیم گرفت آلبومی بیرون دهد پس اولین آلبوم خود را با نام hardcore در سال ۱۹۹۶ بیرون داد البته اين آلبوم را در دو ورژن پخش کرد آهنگ معروف F**K You باعث شهرت او شد و البته آلبوم خوب فروخت چون او از اولین زنهای رپر بود و خیلی ها کنجکاو بودند ببینند او چی میخونه ؟ بعد یه حوادثی افتاد که کار او با کار M.A.F.I.A گره خورد و البته او به روی رپ کثیف سکس روی آورد ۴ سال بعد او با البوم Notorious K.I.M. دوباره وارد بازی رپ شد او باز هم مورد توجه قرار گرفت و با بسیاری از رپرها ارتباط برقرار کرد در سال ۲۰۰۳ آلبوم Thug Luv را به بازار رپ داد که البته زیاد موفق نبود به دلیل چهرهی بدی که پیدا کرده بود در ضمن البته به جورايی نژادش بر میگشت به لاتین به همین دلیل بسیاری از آهنگانش را به لاتین هم بیرون داده ( اسپانيايی و ايتاليايي ) آلبوم بعدی او در همان سال با نام La Bella Mafia بود که یاد آور روابط سابقش بود چون او با بسیاری گردن کلفتهای ایتاليايی ارتباط داشت آهنگ Magic Stick از این آلبوم بسیار موفق بود و پول زیادی را وارد جیب او کرد . او کم کم با تورهای رپ و کنسرتهای بی ادبانش +۱۸ معروف شد البته این در موسيقی معمولیه که یک زن برای چهرهاش محبوب میشه . او امسال آلبوم Shut Up را قراره بیرون بده که فعلا یه ترک داره .

http://worldrap.mihanblog.com

 

***

..::برداشت آزاد::..

 

 موسيقی فيلم

موسيقی فيلم:تركیب بسیار مؤثر موسیقی پاپ و موسیقی فیلم را می‌توان در فیلم بازگشت به آینده اثر آلن سیلوستری مشاهده كرد كه در آن موسیقی مردم در دوره‌های گذشته و حال، به شیوه دلپذیری تركیب شده‌اند. در فیلمهای علمی تخیلی هیچ اثری شاخص‌تر از آثار ونجلیز در Blad Runner و دنی الف من در Batman نیست.این آثار حال و هوای تیره‌ای دارند.گاهی اوقات به شكلی كاملاً استثنایی، تمهای موسیقی وارد فرهنگ عامه مردم می‌شود. از جمله آثار اولیه، موسیقی جان ویلیامز برای فیلم كوسه‌ها است كه به طرز حیرت‌انگیزی، اعماق دریاها را نشان می‌دهد.

نمونه دیگر، تمهای ونجلیز برای فیلم ارابه‌های آتش است كه در آن حركات قهرمانانه فوق‌العاده‌ بدیع بازیگران با حركت كند به نمایش درمی‌آید. همچنین موسیقی بیل كونتی برای فیلم راكی نمونه جالبی برای رویدادهای ورزشی گلادیاتورمانند بود. موسیقیهایی هم كه جان باری برای مجموعه فیلمهای جیمز باند ساخت، در نوع خود بی‌نظیر بودند.

تردیدی نیست كه موسیقی‌ جان ویلیامز برای فیلم جنگ ستارگان نقش عمده‌ای در تأثیر فیلم بر مخاطب داشت. در این موسیقی از اركستر فوق‌العاده‌ عظیمی استفاده شد و با استفاده از تمهای بدیع، جدال خیر و شر به شیوه‌‌ای مدرن ساخته و پرداخته گردید. ویلیامز در كنار استیون اسپیلبرگ آثاری به یاد ماندنی را خلق كرد.

او یكی از نمونه‌های برجسته آهنگسازان مستعد موسیقی فیلم است كه هم موسیقی سنتی را خوب می‌شناسد و هم دست به كارهای تجربی جسورانه‌ای می‌زند. در موسیقی تجربی، موسیقی‌دانها، غالباً از سازهای الكترونیكی استفاده می‌كنند، از جمله وندی كارلوس كه بخشی از آثار بتهوون را در فیلم ساعت پرتقالی اجرا كرد و یا براد فیدل كه از موسیقی متالیك در فیلم ترمیناتور 2 استفاده كرد.

برخی از آهنگسازان هم از سازهای الكترونیكی به شیوه‌ای نه چندان آشكار استفاده می‌كنند، از جمله جیمز هورنر در فیلم تایتانیك. استفاده از این سازها به تدریج با بهره‌گیری از كامپیوترها برای ایجاد جلوه‌های ویژه رایج شد، اما هیچ سازی، با همه توانایی‌ و گستردگی‌اش نمی‌تواند جانشین آهنگسازان مستعد و ماهر در صنعت فیلم‌سازی شود.

گاهی اوقات تصور می‌شود كه آهنگسازی برای فیلم و برای رادیو و تلویزیون، یكی است و همان آهنگسازانی كه برای سریالهای تلویزیونی، موسیقی می‌سازند، می‌توانند برای فیلمهای سینمایی نیز موسیقی بسازند. ولی واقعیت این است كه موسیقی برای فیلم و تلویزیون، با یكدیگر تفاوتهای اساسی دارند.

كسانی كه در هالیوود به كار فیلمسازی مشغول هستند، این دو نوع آهنگسازی را به شدت از یكدیگر متمایز می‌سازند و در هنگام استخدام آهنگساز، در این مورد دقت زیادی به خرج می‌دهند.

ظاهراً آهنگ ساختن برای فیلمهای سینمایی بیش از آهنگسازی برای فیلمها و سریالهای تلویزیونی اعتبار دارد، هر چند هر دو به مهارتهای یكسانی نیاز دارند و آهنگساز تلویزیونی به علت محدودیت زمانی فیلمها و سریالها، مشكلات بیشتری هم دارد. البته مهم‌ترین علت تمایز بین این دو حرفه، همان انگیزه قدیمی، ‌یعنی پول است!

پولی كه برای یك اثر سینمایی پرداخت می‌شود بسیار بیشتر از حق‌الزحمه موسیقی برای یك كار تلویزیونی است و كسی كه می‌تواند از تلویزیون به سینما مهاجرت كند، واقعاً شانس آورده است.

هر چند همه رسانه‌ها و از جمله سایتهای اینترنتی دایماً به تمهای كشف‌‌نشده در آثار رادیویی و تلویزیونی اشاره می‌كنند، كماكان زیباترین ملودیها را از موسیقی فیلمهای سینمایی می‌شنویم، ملاحتی كه فقط در تنظیم ماهرانه و دلپذیر برخی از قطعات موسیقی سبك به گوش می‌رسد.

برخی از برجسته‌ترین آهنگسازان فیلمهای سینمایی با آهنگسازی برای تلویزیون كارشان را شروع كردند و قبل از آنكه به «پرده عریض سینما» برسند، پرده كوچك‌تری را كه تلویزیون باشد، تجربه كردند. یكی از برجسته‌ترین آنها جان تاونر ویلیامز است. آن روزها كه برای تلویزیون موسیقی می‌نوشت، نامش جانی ویلیامز بود.

برخی از آثار تلویزیونی او عبارتند از: گمشدگان در فضا و شهمات. او همچنین به عنوان پیانیست استودیو از جمله در جلسات هنری ماسینی هم كار می‌كرد. پس از آن كه به رتبه نوشتن موسیقی برای فیلمهای سینمایی ارتقا پیدا كرد و رهبر اركستر سمفونیهای پاپ شد، نامش را به جان ویلیامز تغییر داد.

بودجه‌های اختصاصی برای فیلمهای سینمایی فوق‌العاده زیاد هستند و آهنگساز می‌تواند از اركسترهای بزرگ‌تری هم استفاده كند.

مدت مقرر برای نوشتن یك موزیك متن برای نمایش تلویزیونی بسیار كمتر از موسیقی یك فیلم سینمایی عمده است. اپیزودهای تلویزیونی گاهی باید در ظرف یك هفته یا كمتر آماده شوند، درحالی كه آهنگساز فیلم سینمایی بین چهار تا شش هفته و گاهی هم بیشتر، وقت دارد.

آهنگسازان كلاسیك قرن نوزدهم بی‌تردید از این محدودیت زمانی اجباری به وحشت می‌افتادند.

سمفونیها و كنسرتوهایی با طول مدت و میزان كار انجام‌شده مشابه یك فیلم سینمایی، غالباً به یك سال وقت نیاز داشتند، بنابراین هنگامی كه به آثار جان هور یا كورن گولد برای كمپانی برادران وارنر دقت می‌كنیم، ارزش كیفی آنها تحت چنین شرایطی بسیار بیش از آن است كه در تصور ما می‌گنجد.

در روزهای «كلاسیك» تلویزیون، آهنگسازان تلویزیون و سینما، از جمله بااستعدادترین و ماهرترین هنرمندان موسیقی بودند، ولی در سالهای اخیر، با استفاده از سینتی سایزر و ترانه‌سراهای موسیقی پاپ، این قلمروها به شدت مورد تهاجم قرار گرفته‌اند و آهنگسازان «واقعی» تقریباً عرصه را ترك كرده‌اند.

هم برنامه‌های تلویزیونی و هم فیلمهای سینمایی،‌ به طرز اسفباری سخنگوی «آنچه كه اینك رخ می‌دهد» شده‌اند تا مخاطبان جوان‌تر را به خود جلب كنند. از این رو آهنگسازان ارزشمند موسیقی فیلم، عموماً به دوره كلاسیك تعلق دارند و در میان آهنگسازان معاصر، هنرمندان خلاّق، معدودند.

در گذشته، حتی گاهی موسیقی فیلمهای جنگی و مارشهای نظامی، از چنان محبوبیتی برخوردار می‌شدند كه مردم آنها را زمزمه می‌كردند، اما این روزها، محبوبیت‌ فقط منحصر به ملودیهای پیش پا افتاده عاشقانه شده است و از آن نغمه‌های باشكوهی كه خلق آنها هفته‌ها و شاید سالها وقت می‌برد، كمتر نشانی دیده می‌شود.

پی‌نوشت:

1.Alan silvestri
2.
Vangelis
3.
Danny Elfman
4.
Bill conti
5.
Rocky
6.
John Barry
7.
James Bond
8.
Wendy Carlos
9.
Beethoven
10.
Brad Fiedel
11.
Metallic
12.
Terminator 2
13.
James Horner
14.
Titanic
15.
John Towner Wiliams
16.
Henri Macini
17.
John Hur
18.
Korngold

سید عماد توحیدی

منبع:ماهنامه موسيقی مقام

 

 

 

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: شماره ی هفتم

شماره ی ششم کارنوشت 

تقویم نگار اردیبهشت ماه:

 

اندی - اول اردیبهشت ماه

***

تورج نگهبان- 7 اردیبهشت ماه

***

شکیلا - 13 اردیبهشت ماه 1341

*** 

پرویز مشکاتیان- ۲۴ اردیبهشت ماه ۱۳۳۴

 

در این شماره می خوانید:

 

تازه ترین خبرهای هنری (کلبه ی «خبرنامه»)

 

گفت و گو با محسن نامجو (کلبه ی حرف ترانه)

 

«آرمیک» (کلبه ی شناسنامه ها)

 

پیدایش موسیقی در ایران (کلبه ی موسیقی کلاسیک)

 

سرگذشت گروه Back Street boys (کلبه ی موسیقی پاپ)

 

سرگذشت الویس پریسلی (کلبه ی پژواک)

 

متال، ناخودآگاه و "سایه" (کلبه ی موسیقی متال)

 

زندگینامه 50 cent (کلبه ی موسیقی رپ)

 

صداهای ممنوعی که به زودی مجوز می گیرند!! (کلبه ی برداشت آزاد)

 

***

..::خبرنامه::..

 

پیانوی جان لنون در سفر برای صلح جهانی

 

این سفر به مناسبت سالمرگ" مارتین لوتر كینگ" فعال مشهور حقوق بشر برگزار می‌شود.

لنون در سال 1971 ترانه "تصور كن" را با این پیانو نواخته است ." جورج مایكل" ستاره پاپ ، این پیانو را در سال 2000 به قیمت 1/2 میلیون دلار خریداری كرد.


ممفیس دومین ایستگاه این سفر صلح است ؛ 39 سال پیش در این مكان ، " مارتین لوتر كینگ" ترور شد . این مكان هم اكنون بخشی از موزه ملی حقوق بشر است.

مركز تجارت جهانی در منهتن نیز دیگر ایستگاه پیانوی مذكور شمار می‌رود . نخستین ایستگاه پیانوی " لنون " دالاس بود ؛ جایی كه كندی رییس جمهوری آمریكا ، در روز 2 نوامبر 1963 در آن جا به قتل رسید.

از پیانوی مذكور در تمام ایستگاه‌ها عكس گرفته می‌شود تا در كتاب و مستندی احتمالی درباره صلح در جهان مورد استفاده قرار گیرد.

منبع : ایلنا

 

***

حسین علیزاده و ساز تازه ای به نام شورانگیز

روز جمعه شانزدهم ماه مارس، حسین علیزاده آهنگساز برجسته و استاد مسلم سازهای سنتی و گروه آنسامبل همآوران، در کنسرتی در «رویس هال» دانشگاه لس آنجلس به اجرای برنامه پرداختند.

دراین کنسرت آقای علیزاده با نوآوری و تعبیر و تفسیری که از موسیقی سنتی ایرانی دارد، به همراه دو آوازخوان افسانه رسائی و پوریا اخواص، پژمان حدادی نوازنده تنبک ودف، علی بوستان نوازنده سه تار ولوت، و نیما و صبا علیزاده (دو قلوهای آقای علیزاده) نوازندگان لوت و کمانچه، قطعاتی را اجرا کردند.

یکی از جالب ترین نکات این کنسرت، معرفی ساز تازه ای به نام «شورانگیز» بود که جزو چند سازی است که توسط حسین علیزاده طراحی شده است.

این ساز آمیزه ای است از سه تار و و تنبور و در نواختن آن از دو تکنیک مختلف اما همزمان استفاده می شود.

گروه همنوازی همآوران و حسین علیزاده، در تور تازه خود که جمعه گذشته از تورنتو آغاز شده و پس از اجرایی در ساراتوگا در شمال کالیفرنیا به لس آنجلس آمد، تازه ترین آثار این آهنگساز نامزد جایزه «گرامی» را اجرا کرد.

اجرای کنسرت های اخیر آقای علیزاده همزمان بود با نامزدی تازه ترین آلبوم او «به تماشای آب های سفید»، برای دریافت جایزه گرمی برای بهترین اثر موسیقی سنتی در رده بندی موسیقی جهان.

این سی دی کند و کاوی است در موسیقی سنتی ایران و موسیقی اصیل ارمنستان که در دورترین گوشه های موسیقیایی به نوعی به هم پیوند خورده اند و یکی از قطعات آن بنام «عاشقانه های ارمنی» به شیوه ای سحرانگیز توسط نوازنده آمریکایی ارمنی تبار «جیوان گاسپاریان» بداهه نوازی شده است.

آقای علیزاده یک بار در سال ۲۰۰۲ برای آلبوم «بی تو به سر نمی شود» به همراه دیگر استادان موسیقی ایران محمد رضا شجریان و کیهان کلهر و یک بار دیگر هم برای آلبوم «فریاد» نامزد دریافت جوایز معتبر موسیقی «گرامی» در رده بندی «موسیقی جهان» شد.

شهرت حسین علیزاده در غرب بیشتر به خاطر ساختن موسیقی متن فیلم هایی چون «گبه» و «زمانی برای مستی اسب ها» است که به طور مشخص نمایانگر نبوغ این هنرمند در نوآوری و ترجمان موسیقی کلاسیک و سنتی ایرانی به زبان امروزی است.

انتشار آلبوم « به تماشای آب های سفید» در ایران به خاطر استفاده از یک آوازخوان زن در میان تندروهای مذهبی سرو صدای زیادی ایجاد کرد.

صدای دلنشین خانم افسانه رسائی یکی از شاگردان قدیمی حسین علیزاده در کنار یک آنسامبل کاملا مردانه در طول اجراهای چند کنسرت که به طور زنده در باغ های مرکز فرهنگی نیاوران برگزار شد، از درخشان ترین بخش های این اجرا ها به شمار می رود.

دانشگاه لس آنجلس با برگزاری کنسرت های مختلف هر سال از هنرمندان برجسته ایرانی برای اجرای برنامه در تالار با شکوه «رویس هال» دعوت می کند تا ضمن اجرای موسیقی برای ایرانیان ساکن این ناحیه، اعضای جامعه آمریکایی را نیز با تازه ترین آثار و تحولات موسیقی این هنرمندان ایرانی آشنا کند.


منبع : رادیو فردا

***

گروه موسیقی شیدا در مسابقه مقدماتی بهترین آهنگ سال اروپا

گروه موسیقی شیدا با حضور دو هنرمند ایرانی در مسابقه بهترین آهنگ سال سوئد که مسابقه مقدماتی برای ورود به مسابقه بهترین آهنگ سال اروپا است شرکت دارد.

رستم میرلاشاری Rostam Mirlashari، عبدالرحمان سوریزه‌ای Abdulrahman Surizehi، اولریکا بودن Ulrika Bodén و نیکلاس روسوال Niklas Rosvall در گروهی تحت عنوان «شیدا»، ۱۷ فوریه، در شب سوم مسابقه بهترین آهنگ سال سوئد، در شهر «اورن شولدزویک» به هنرنمایی خواهند پرداخت.

این گروه در صورت موفقیت در دور نخست مسابقه، می‌توانند در مسابقه نهایی که روز ۱۰ مارس در گلوبن برگزار می‌شود شرکت کنند. مسابقه بهترین آهنگ سال سوئد با حضور ۳۲ گروه موسیقی و خواننده، در چهار شب، و در چهار شهر برگزار می‌شود. در هر شهر ۸ گروه مختلف موسیقی، به رقابت با یکدیگر خواهند پرداخت و در هر شب، ۲ خواننده بر اساس رای مردم که از طریق پخش مستقیم تلویزیونی نیز شاهد آن بوده‌اند انتخاب می‌شوند تا در مسابقه نهایی در سالن گلوبن (بزرگترین سالن کروی جهان) شرکت کنند. در طی چهار شب مسابقه هشت نفر دیگر نیز انتخاب می‌شوند تا دوباره شانس خود را با شرکت در مسابقه و رای‌گیری مجدد محک بزنند. برنده نهایی مسابقه، به عنوان نماینده کشور سوئد در پنجاه و دومین دوره مسابقات بهترین آهنگ اروپا شرکت خواهد کرد. این مسابقه که بزرگ‌ترین مسابقه موسیقی اروپا به شمار می‌رود امسال در شهر هلسینکی پایتخت فنلاند برگزار خواهد شد. برگزیده شدن در این مسابقه موجب معرفی گسترده فرد هنرمند در سراسر جهان خواهد شد. رستم میر لاشاری از سال ۱۳۶۶ در خارج از ایران زندگی و فعالیت هنری می‌کند. از او تا به حال چهار سی‌دی با نام‌های «امیت»، «پادیک»، «گلبانگ» و «سالی نو» منتشر شده است.


وی می‌گوید: «گروه شیدا یکی از ۳۲ گروه موسیقی یا خواننده‌ای است که از میان حدود ۳۲۴۰ کار برای رقابت در مسابقه بهترین آهنگ سال سوئد انتخاب شده‌اند که تا همین جا هم برای ما موفقیتی بزرگی به شمار می‌‌آید. کارهای ارائه شده در این مسابقه یعنی ۳۲ ترانه در یک سی‌دی جمع‌آوری می‌شود که پس از اتمام این جشنواره به فروش می‌رسد

رستم میرلاشاری در پاسخ به این پرسش که درباره نتیجه مسابقه چگونه فکر می‌کند؟ توضیح می‌دهد: «طبیعی است که موفقیت هر گروه موسیقی، متکی بر میزان استقبال مردم و آرای آن‌ها دارد. در واقع رای آنهاست که نتیجه مسابقه را رقم می‌زند. این این برنامه بین سه تا چهار میلیون بیننده در سوئد دارد. خب! من هم فکر می‌کنم شانس ما یکی رای ایرانیانی است که برایشان مهم است صدای فعالان موسیقی ایران نیز به گوش دیگر علاقه مندان موسیقی در جهان برسد. و شانس دیگر ما، علاقه‌مندان به موسیقی تلفیقی word music هستند؛ یعنی کسانی که کنجکاو هستند و علاقه و توانایی گوش گردن به صورت‌های متفاوت موسیقایی، با آنچه تاکنون شنیده‌اند را دارند و می‌توانند از مرزهای فرم موسیقی غربی فراتر بروند.» علاقه‌مندان به حمایت از این آهنگ، می‌توانند از ساعت ۸ شب ۱۷ فوریه دو سری به گروه شیدا رای بدهند. در بار نخست از ۸ گروهی که در آن شب به رقابت پرداخته‌اند ۵ گروه انتخاب و ۳ گروه حذف می‌شود. در رای‌گیری بعدی چهار گروه انتخاب می‌شود که ۲ گروه آن به فینال راه می‌یابند و دو گروه به مرحله نیمه نهایی.

شماره‌های تلفن در سوئد یکی هست ۰۹۹۲۳۹۰۴ که هزینه آن 90/3 کرون سوئد است و شماره بعدی هست ۰۹۹۳۲۹۰۴ که هزینه آن 90/9 کرون برای هر بار تماس و رأی دادن است. تصنیف در رویاهای من I mina drömmar به نوعی موسیقی تلفیقی به شمار می‌آید که به لحاظ سبک در ادامه کارهای قبلی گروه گلبانگ و شیدا قرار دارد. به گفته میرلاشاری، شخصیت ملودی این تصنیف، بلوچی است با تنطیمی مدرن که به سه زبان فارسی، بلوچی، و سوئدی خوانده می‌شود.

در تصنیف در رویاهای من، خانم اولریکا بودن نیز همراه رستم میرلاشاری این ترانه سه زبانه را می‌خواند. او ۳۲ ساله و خواننده‌ای حرفه‌ای است که در زمینه ترانه‌های فولکلور فعالیت می‌کند. او در این کار به زبان فارسی و بلوچی هم می‌خواند.

در آهنگ «در رویاهای من»، عبدالرحمان، هنرمند بلوچ، «پنجو» می‌زند که یک نوع ساز بلوچی است. علاوه بر این از «نیکل هارپا»، «ویلن سل»، و «پرکاشن برزیلی و هندی» در این کار استفاده می‌شود.

میرلاشاری با تاکید بر این که تا به امروز گرایش موسیقی تلفیقی در مسابقه بهترین آهنگ سال سوئد ارائه نشده است توضیح می‌دهد: «دیگر این که تا به حال کاری به زبان‌هایی که متعلق به خارج از اروپا باشد در این مسابقه اجرا نشده است و برای نخستین بار است که کاری به دو زبان بلوچی و فارسی در این مسابقه که مربوط به کشورهای اروپایی است ارائه می‌شود

در دوره‌های گذشته، یک هنرمند ایرانی دیگر به نام کامرون کارتیو در این مسابقه شرکت کرده بود که با آهنگی به نام «روما»، با زبانی خودساخته، به فینال یک چهارم نهایی رسید.


منبع : گویا

***

دو گروه موسیقی ترانه های بیتلز را می خوانند


گروههای" اوسیس كیلرز" و" كیسر چیفس" ترانه های آلبوم بیتلز را می خوانند.آنها قرار است به مناسبت چهلمین سالگرد انتشار آلبوم "كلوپ قلبهای تنهای سرگردپپر" ترانه هایی از این آلبوم را بخوانند.به همین مناسبت هنرمندان شهیر دیگری نیز برنامه ویژه ای برای شبكه دو بی بی سی اجرا می كنند كه روز دوم ژوئن از آن شبكه پخش خواهد شد.
 
"ریزر لایت"، "جیمز موریسون"، "فراتلیس "و" تراویس" از جمله این هنرمندان به شمار می روند.

یادآور می شود این آلبوم گروه بیتلز نخستین بار در اول ژوئن 1967 منتشر شد

 

منبع:ایلنا

گردآوری: فرزاد

***

«برادر»، ترانه منتشرنشده ای از فریدون فروغی
"مزدک علی نظری"

مرحوم «فریدون فروغی» (1380-1329) خواننده صاحب سبک و پرآوازه ای بود که با خواندن ترانه هایی چون «آدمک» و «پروانه من» کار حرفه ای خود را آغاز و بعد با کارهایی چون «نیاز»، «ماهی خسته»، «زندون دل»، «سال قحطی»، «غم تنهایی»، «همیشه غایب»، «قوزک پا» و... محبوب قلب چند نسل از ایرانیان شد.


فروغی در گرماگرم انقلاب 57، کارهای دیگری چون آلبوم شبهه کنسرت «با آغازی نو» (که در استودیو صبا و با حضور جمع کوچکی از دوستانش ضبط شد) و همچنین ترانه های خاطره انگیزی مثل «یار دبستانی»، روند تازه ای را در پیش گرفت؛ حرکتی که با آغاز ممنوعیت فعالیت هنرمندان معروف پیش از انقلاب، به محاق کشیده شده و فروغی هم به جمع ممنوع الصداها پیوست.


البته زندگی این خواننده متفاوت که برخلاف اغلب همکارانش هرگز راضی به ترک وطن و ادامه فعالیت در کشورهای بیگانه نشد، چندان هم بی سروصدا نبود و طی آن سال های سخت، با بی مهری های فراوانی رو به رو شد؛ او که در دوران رژیم پهلوی دو بار به دلیل خواندن ترانه های «نماز» (که بعد از سانسور، به نام «نیاز» و با تغییراتی بازخوانی شد) و «همیشه غایب» به ساواک احظار و مورد بازجویی قرارگرفته بود و حتی بین سال های 1354 تا 56 رسماً ممنوع الصدا شد؛ پس از انقلاب هم دو بار و مجموعاً چهار سال به زندان افتاد که یک نوبت آن در «زندان کچویی» سپری شد. ترانه «برادر» حاصل رنج های این خواننده خاموش و دغدغه هاییست که او در آن ایام و پشت میله های کچویی در دل داشت.


این سروده فریدون بعدها با ملودی زیبایی - که آن هم از آثار خود اوست - اجرا و متاسفانه حالا در کنار سایر ترانه های منتشر نشده او، آرشیو شده و همچنان ناشنیده مانده است. جالب است بدانید متن اصلی دست نوشته فروغی پشت تکه کاغذی نوشته شده که سربرگ زندان کچویی را دارد؛ بازی روزگار را ببینید که باعث شده ترانه ای که در آن حرف از محبت،یاری و مبارزه با بندهاست، در کاغذهای اداری محبس شاعر به رشته تحریر دربیاید!


«
برادر» توسط «آرش قاسمی» وکیل خانواده فروغی و از مجموعه دست نوشته های خصوصی آن مرحوم انتخاب و در اختیار «خبرنگاران صلح» قرار گرفته تا برای نخستین بار منتشر شود. ناگفته پیداست چون این ترانه (در کلیه مراحل ساخت) در خلوت فریدون شکل گرفته، مسلماً با نواقصی هم همراه است. اما به هرحال فریدون فروغی نزد مخاطبان ایرانی آنقدر عزیز هست که خواندن سروده ای از او خالی از لطف نخواهد بود. ضمن این که آرزوی آزادی صدای او و در دست رس قرار گرفتن انبوه آثار ناشنیده مانده این هنرمند، همواره آرزوی قلبی هواداران پرشمار او بوده است. چیزی که هنوز با پافشاری عجیب سیاست گذاران مرکز موسیقی اداره ارشاد بر عدم صدور مجوز صدای فروغی، محقق نشده و در حالی که می بینیم بسیاری از کارهای همدوره ها و همتایان او منتشر شده اند، صدای کوبنده فریدون فروغی همچنان غیرمجاز است، غیرمجاز!


برادر


برادر، دست هایت را به من ده


به راه تازه ای با من قدم نه


برادر، بعد این تلخی جانسوز


بیا بحرم بشو غمخوار و دل سوز


یه عمری ظلم - از بیگانه دیدیم


چه تلخی ها که از دوران چشیدیم


ولی حالا زمان غمگساری ست


زمان مهربانی ها و یاری ست


به اهریمن ز کینه پشت کردن


تمام خشم خود را مشت کردن


درون از چرکی و از کینه شوییم


به هرجا قطعه ها از مهر گوییم


چه خوش باشد محبت های یاران


محبت های پاک غمگساران...

منبع  jour4peace:
*** 

..::حرف ترانه::..

 

گفتگو با محسن نامجو خواننده ترانه‌های پرتناقض

ای خاطره‌ات پونز، نوک تیز ته کفشم

معصومه ناصری

گفتی که سه‌سال است توی زیرزمین موسیقی ایران هستی و هرچی هم تلاش می‌کنی نمی‌توانی بیایی بیرون.

البته موسیقی زیرزمینی ایران را دوجور می‌شود تعریف کرد. یکی گروه‌هایی‌اند که فقط به‌خاطر اینکه مجوز نگرفته‌اند و کارشان انتشار پیدا نکرده، زیرزمینی‌ تلقی می‌شوند. از این جهت شاید به نوع کار من هم بشود لقب «آندر گراند» داد. ولی یک نوع دیگری از موسیقی زیرزمینی که خبرنگارهای خارجی بررسی‌اش می‌کنند، یک سبک خاص از موسیقی‌ست که بیشتر شبیه سبک راک است که توی دوـ سه‌سال قبل این سبک خیلی طرفدار یا پی‌جو داشته است. از جهت دوم اگر بخواهیم بگویم، می‌توانم بگویم موسیقی من خیلی هم شبیه آن سبک نیست. چون راک محض و راک خالص نیست و درهرحال تلفیقاتی در آن با موسیقی ایرانی صورت می‌گیرد.

 

مثل اینکه سعدی را راک می‌خوانی ؟

البته قبلا تجربه‌ خواندن شعر سعدی و حافظ را با سبک راک را داشتیم. مثلا گروه «اوهام»، «شهرام شعرباف» این تجربه را داشت که در نوع خودش اولین هم بود. فقط سعدی را با سبک راک خواندن نیست، یک‌جور تلفیق کردن موسیقی ایرانی یا موسیقی محلی و فلکلور ایران است با گام بلوز که خب، بلوز مادر موسیقی راک هم محسوب می‌شود. کشف این موضوع که این دوتا گام تلفیق نمی‌شوند در اصل باهم، بلکه یکی‌اند.

 

مثلا اگر که قرار باشد شجریان این شعر سعدی را بخواند که «آنکه هلاک من همی می‌خواهد و من سلامت‌اش»، چه جوری می‌خواند؟

این شعرخاص که شما مثال زدید، براساسش یک ملودی قدیمی ساخته شده که هم شجریان و هم چندتا خواننده‌ی دیگر با همان ملودی ثابت قدیمی خوانده‌اند و درمایه‌ی همایون است. اما اگر ويژگی‌ موسیقیایی‌اش را بخواهم توضیح ساده بدهم، در این دسته کارها که جزو موسیقی کلاسیک ایران محسوب می‌شوند، ریتم آهنگسازی خیلی تابع خود شعر است، منتها در کارهایی، مثل کار من، سعی شده که این ریتم بهم بریزید. یعنی در ساخت ملودی ما ریتم شعر را بشکنیم، رعایت‌اش نکنیم.

 

مثلا همین شعر را اگر تو بخواهی بخوانی، چه جوری می‌خوانی؟

مثلا قطعه‌ای الان مدنظرم هست روی یک شعر حافظ است با این ریتم: «زآن یار دلنوازم/ شکری‌ست با شکایت/ گر نکته‌دان عشقی/ بشنو تو این حکایت». کاری که من ساخته بودم براساس یک‌سری بازی‌های زبانی با شعر حافظ بود. اینطوری: «زآن یار/ زآن یار/ زآن یار/ زآن یار دلنوازم/ شکری‌ست با شکایت/ در زلف/ در زلف/ در زلف چون کمندش/ ای دل م‌پیچ کانجا/ سرها/ سرها/ سرها بریده/ بی/ سرها بریده/ بینی/ سرها بریده بینی/ بی‌جرم و بی‌جنایت». این تاکیدی که روی کلمات هست، بخاطر رساندن بیشتر و اغراق‌آمیزتر معنای شعر حافظ است. این البته براساس یک طرح تحقیقاتی بود که چندسال پیش در ذهن من شکل گرفت که براساسش چندتا کنسرت پژوهشی هم اجرا کردیم. آن هم ب‌طور کلی عنوانش این بود «تلفیق نوین شعر با موسیقی ایرانی. برای این کار چندتا راه بود یکی این‌که دنبال اشعار جدید بگردیم و نه فقط شعر نو، مثلا سهراب سپهری یا شاملو، شعرهای جدیدتر، شعرهایی که اصطلاح ما به آن می‌گفتیم «شعر زبان‌شناخت». نمونه‌اش در دهه‌ی ۷۰ شمسی دکتر براهنی بود و شاگردانش که مکتبی را راه‌انداخته بودند که خوشبختانه خیلی از آنها از دوستان نزدیک من بودند و من از نزدیک به این جریان شعری آشنا بودم.

 

برخی مخالف این مدل ترانه‌خواندن تو هستند و می‌گویند، این‌جوری به شعر سعدی وحافظ توهین می‌شود.

نظر همه جدا برایم محترم است، اما خودم این‌طوری فکر نمی‌کنم. یک نکته دیگر هم هست، استفاده‌ این‌طوری از شعر یا استفاده از اشعار، به این شکلی که گفتم بیشتر توجه به فرم است تا محتوا. آن‌طوری خواندن شعر حافظ باعث تاکید روی محتوایش می‌شود، ولی در اصل ما می‌خواهیم شعر حافظ را از محتوا خالی کنیم. یعنی به این کار نداریم که این شعر چه معنایی دارد، صرفا به این فکر کنیم که یکسری کلام است که دارد در کنار ملودی‌ها قرار می‌گیرد و اگر چنین نقدی به من می‌شود می‌توانم قبول بکنم، چون خودم عمدا هیچ وقت به معنی درجه‌ای اول اهمیت را نداده‌ام.

 

تو از تربت جام می‌آیی این‌که آدم از تربت جام بیاید و آخرسر گیتار بزند، یک‌ذره عجیب نیست؟

نه، عجیب که نیست. خب، خیلی‌ها توی ایران یا خارج از ایران هستند و از جاهای مختلف می‌آیند و سازهای مختلف و حتا عجیب و غریب‌تر از گیتار هم می‌زنند.

 

اگر قرار بود به سنت همان تربت‌جام‌ پایبند بمانی، چی باید می‌زدی؟

باید دوتار می‌زدم. منتها این را عرض کنم خدمت‌تان، من فقط متولد تربت‌جام هستم. از شش‌ماهگی دیگر تربت‌جام را اصلا ندیدم.‌ تا نوجوانی توی مشهد بزرگ شدم و بعد از آن‌هم دیگر تهران بودم. ولی درحال‌حاضر برایم بیشتر باعث افتخار است که بگویم، من اهل تربت‌جام هستم تا مشهد یا تهران. به‌خاطر اینکه تربت جام یک ویژگی فرهنگی دارد، حالا رقص‌اش هست یا نوازنده‌های دوتارش‌اند.

 

ولی آخر آدم از تربت‌جام بیاید و بعد گیتار بزند؟

خب، فقط تناقض میان گیتارزدن و تربت‌جام نیست، می‌دانی! من توی کارهایم سعی می‌کنم کلا این تناقض را نمایش بدهم. تناقض توی زندگی ما عیان است. شما توی تهران که راه بروید، صبح تا شب می‌توانید بارها بارها تصویر یک شیخ، یک روحانی را ببینید که دارد همبرگر گاز می‌زند، که دارد با موبایل صحبت می‌کند. خب، این تناقض مثل همان تناقض تربت‌جام و گیتار است دیگر. این تناقض بزرگترین دغدغه‌ی ذهنی من بوده در سن و سالی که دست چپ و راستم را شناختم و هر بار یک واکنش به آن داشتم. یک وقت‌هایی به آن می‌خندیدم. توی کارهایم سعی می‌کردم طنز باشد، خنده‌ای رندانه. گرایش‌ام به بلوز هم دقیقا به خاطر این است که بلوز هم به‌نوعی خنده‌ راندانه است به دنیا و کلا ذات موسیقی بلوز این است. توی یک مقطع دیگر که می‌توانم بگویم الان در آن به سر می‌برم، از خندیدن هم دیگر خسته شدم. یعنی... من همیشه به دوستانم توی تهران می‌گویم که یا باید مکان‌ات را عوض کنی یا که خودت را بکشی.

 

چاره‌ دیگری نیست‌‌؟

چاره‌ دیگر این است که... چرا! زندگی کنی توی همان شرایط و در دل همان تناقضات و حالا بستگی به خودت دارد، یا بخندی یا گریه کنی.

 

من اولین‌باری که در مورد تو شنیدم،‌ گفتند که یک خواننده‌ تربت‌جامی است و بعد یک آهنگی برایم گذاشتند که شروع کرد به خواندن و الان هم هی تکرارش می‌کنم اینجا، هروقت اسم محسن نامجو می‌آید. می‌گوید که: «شقایق نرماندی ازآن تو/ حقایق نوکانتی از آن من». یک چنین چیزی و بعدهم گفتند که داری آن را با دوتار می‌زنی.
با سه‌تار آن را اجرا کردم. این کار ملودی‌اش و طرح موسیقیایی‌اش شبیه چندتا از کارهای دیگر است. یعنی در مایه‌ دشتی‌ست و تلفیق‌شدن گام دشتی و شور با یکی‌ـدوتا گام غربی و همچنین شور. شعرش هم طی مسافرتی یک‌دفعه، در سال ۲۰۰۳ آمد. در شعر هم عقاید است،‌ «عقاید نوکانتی از آن من/ شقایق نرماندی از آن تو». بطور کلی یک‌جوری بیان عقل و عشق است. هرچی که مربوط به عقل و اندیشه‌ است مال من و هرچی که دلی‌ست و احساسی، مثل یک گل شقایق، مال تو. رو به معشوقی‌ست این صحبت:

عقاید نوکانتی از آن من

شقایق نرماندی از آن تو

حلاوت و بی‌صبری از آن من

عشق پانزده‌سانتی از آن تو

ماکارونی، تمبرهندی از آن ما

خیابان شهید قندی از آن ما

قبری که بهش می‌خندی از آن ما

ذکاوت و رندی از آن ما

عقاید نوکانتی از آن من

شقایق نرماندی از آن تو

 

این چه ترانه‌ای‌ست که شهید قندی و ماکارونی و عشق پانزده‌سانتی توی آن‌ هست؟

نمی‌دانم چه توضیحی باید بدهم.

 

این عشق پانزده‌سانتی اصلاً یعنی چه؟

خب، عشق پانزده سانتی... بذار من اینجا زرنگی کنم یک تعبیری را از زبان یکی از مخاطب‌ها شنیدم که خیلی خوشم آمد از آن تعبیر و خودم از آن به‌بعد دیگر همیشه این تعبیر را به کار می‌برم و آن هم اینکه در بندر نرماندی یکی از گلهایی که می‌روید شقایق است. اینجا اشاره به طول گل شقایق است که در نرماندی می‌روید که طولش ۱۵سانت است. اما یک تعبیر اروتیک هم دارد که آن را هم نمی‌توانم کتمانش کنم. اما اینکه هنگام سرودن این شعر من به کدام یک از اینها فکر می‌کردم، معذورم که الان بگویم.

 

گفتن این شعرهای دیوانه‌وار چطوری اتفاق می‌افتد، این ترانه‌هایی که به نظر من در آنها جنون هست، کلمه‌هایی نامربوط هست؟

قضیه این است که ما در همه‌ این سال‌های اخیر یک‌جورهایی گام‌زدن مداوم توی بن‌بست داشتیم و یک‌جوری دغدغه‌ رهاشدن از این بن‌بست. حالا توی موسیقی آن شکلی می‌شود، قضیه تلفیق می‌شود توی گام‌ها و توی شعر هم به این صورت. من سعی می‌کنم که، باز به تعبیر یکی از دوستانم، کلمات کوچه و محاوره‌ای را با کلمات ادبی که خیلی بار فرهنگی دارند کنار همدیگر بیاورم. مثلا توی یک کاری به اسم «گیس» که از ساخته‌های جدیدترم است یک کار این‌طوری انجام داده‌ام. ما همیشه تعبیر زلف آشفته را در ادبیات زیاد داشتیم، «زلف آشفته‌ی معشوق» خیلی به کار رفته یعنی حافظ اصلا رو به معشوقه‌اش می‌گوید:‌«زلف آشفته و خوی‌کرده و خندان لب مست»، ولی هیچکس به این فکر نمی‌کند که خب، در کنار این زلف آشفته امروز ما می‌توانیم به زلف صاف و صوف هم فکر کنیم و زلف صاف و صوف هم عاملش چی هست، سشوار.

 

یعنی تو یک ترانه ساختی که توی آن سشوار هست و زلف آشفته!؟

اولش البته با مصرعی از حافظ شروع می‌شود که می‌گوید، «یکروز به شیدایی در زلف تو آویزم» و بعد در ادامه‌ی آن یک آیه از قرآن به‌کار می‌رود که همین معنا را می‌دهد، «و اعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقو» و بعد در ادامه‌‌ آن من توی شعر گفته بودم که باز در ادامه‌ی حافظ بود که می‌گفت، «ای دردتان درمان در بستر ناکامی/ وی یاد تو هم‌مونس در گوشه‌ی تنهایی» و بعد ادامه‌اش را من گفته بودم که «وی خاطره‌ات پونز،‌ پونز معادل مونس... وی خاطره‌ات پونز/ نوک تیز ته کفشم/ این صندل رسوایی این صندل رسوایی/ گرگی تو و میش‌ام من/ آب ست و سریشم من/ اگزاس و دیازپامی/ جز زلفت آرامی» به معشوق می‌گوید، می‌گوید فقط زلفت آشفته است، خودت آرامی، «چون زلف تو ناآرامم»، یعنی مثل زلف تو منهم آرام نیستم، «رسوا و پریشم من/ سشوار، سشوار، سشوار». خب این مثلا یک نمونه از همان شعری‌ست که شما گفتید.

 

یک تکه‌اش را می‌زنی؟

با این ساز البته سخت است.

یکروز به شیدایی در زلف تو آویزم

خود را چو فرو ریزم با خا خا خاک درآمیزم

وگرنه من همان خاکم که هـ هـ هـ هـ هستم.

البته یک تکه بین‌اش هست که آن تکه‌ی آخرش را می‌خوانم.

دریای خزر گردم خواهی تو اگر جون

محصول هنر گردم خواهی تو اگر جونم

صد سینه سپر گردم خواهی تو اگر جونم

یک‌روز بصر گردم یک‌روز نظر گردم

ای وای ای وای ای وای ای وای

گرگی تو و میش‌ام من

جمعا به تو آویزیم

آب است و سریشم من

جمعا به تو آویزیم

اگزاس و دیازپامی

جز زلفت آرامی

چون زلف تو ناآرامم

رسوا و پریشم من

سشوار سشوار سشوار سشوار

دریای خزر گردم، هی، خواهی تو اگر جونم

و ادامه‌اش.

 

حالا به نظرت توی این دور و زمانه می‌شود اگر کسی از آدم بخواهد به خاطرش آدم «دریای خزر گردد»؟

خب، اینکه تعبیر شاعرانه است. نمی‌دانم کدام‌یک از این ترانه‌سراهایمان چنین تعابیری به‌کار برده که داریوش خواننده هم خوانده بود، «کوهو می‌ذارم رو دوشم/ رخت هر جنگو می‌پوشم/ اگه چشات بگن آره/

هیچکدوم کاری نداره.»

 

آن دوره، دوره‌ فردین و بهروز وثوقی و این حرف‌ها بود. الان...

خب یک چیزی هم هست. شما تصور کنید که همان معشوقی که دارد راجع به او سشوار را به‌کار می‌برد، به همان معشوق دارد می‌گوید که دریای خزر می‌شوم واسه‌ات. یعنی این تناقض‌ها توی این شعر هم باز رعایت می‌شود. یعنی اتفاقاً این نکته‌ای که شما گفتید خیلی درست است. دقیقا به‌خاطر آن اغراق‌های شاعرانه که می‌شود گفت شکل و ویژگی‌اش مال زمان قدیم است، هم آنها را توی شعر به‌کار می‌برد طرف و هم تعبیری مثل « اگزاس و دیازپام»، یعنی یکجوری من با تو آرام می‌شوم و تو مثل دیازپامی واسه من.

 

مثل دیازپام؟

معشوق را توصیف می‌کند و می‌گوید تو واسه من مثل دیازپامی.

 

حالا چرا کریستال نه؟

خب... حالا این بحث تخصصی‌ست و می‌شود بعدا راجع به آن صحبت کرد.

 

صحبت از دیازپام شد. یک فیلمی داری تو، یعنی یک فیلم مستندی در مورد تو هست...

آرامش با دیازپام ۱۰». آن اسم را البته من نگذاشتم، کارگردانش گذاشت، «سامان سالور» که یکی از دوستان قدیمی من است. این فیلم اوایل که قرار بود ساخته بشود، من اصلا نمی‌دانستم راجع به من است. یعنی مطرح شد که قرار است سوژه‌ یک موزیسینی باشد که آندر گراند است و توی ایران زندگی می‌کند و به او مجوز نمی‌دهند. بعد توی چند جلسه فیلمبرداری من کم‌ کم متوجه شدم که فیلم دارد راجع به خود من ساخته می‌شود، راجع به زندگی خودم. ولی سامان توی مرحله‌ فیلمبرداری خیلی دقت به‌کار برد که تمام جزییات، خاطرات، تمام اینها را بازسازی کند. گرچه فیلم به‌خاطر اینکه باید به جشنواره می‌رسید، به نظر من، توی تدوین‌اش عجله شد. یعنی آن انرژی زمان تصویربرداری مدت یکسال‌ـ دوسال، دقیقا دوسال، توی تدوین یک‌مقداری حیف شد.

 

این همان فیلمی‌ست که تو زیر دوش آواز می‌خوانی؟

آره، شما کجا دیدی؟ این فیلم را جشنواره‌ی فجر پارسال نشان داد البته.

 

دیگر چه جاهای غیرمعمولی می‌توانی آواز بخوانی؟

آن فیلم هرچی که تصویر غیرمتعارف دارد، پیشنهاد کارگردانش است و پیشنهاد من نیست. خب اگر فیلم را دیده باشید، یکسری نماهای غیرمتعارف گرفته.

 

تو تحصیلات آکادمیک هم داری.

من نه، من دانشگاه بودم و پنج ترم دانشکده موسیقی را گذراندم، منتها مدرک آکادمیک ندارم. دو ترم تئاتر خوانده‌ام، دو ترم زبان انگلیسی و پنج ترم موسیقی و هرسه را هم ول کردم. زبان را به‌خاطر تئاتر ول کردم، تئاتر را بخاطر موسیقی و موسیقی را هم به‌خاطر فضای دانشکده‌اش.

 

نمی‌توانستی موسیقی متفاوت‌ات را آنجا داشته باشی؟

اصلا موسیقی متفاوت که چه عرض کنم، موسیقی متعارف هم نمی‌شود آنجا داشت. چون آنجا اصلا فضایی بود که هنوز به همان فضای مرید و مرادی و استاد و شاگردی که ۸۰سال پیش به اینطرف بوده حاکم است.‌ هنوز آن‌طوری معقتدند و بوده‌اند. دانشجو آنجا اصلا حق آهنگسازی ندارد، حالا چه برسد بخواهد سشوار بیاورد توی شعرش.

 

http://www.radiozamaneh.org

گردآوری: فرزاد

***

..::شناسنامه ها::..

آرمیک

نام آرميک برای همه نوازندگان گيتار و بسياري از مردم آشناست چه آن زمان که نوای گيتار او روح بخش و غنای آثار خوانندگانی چون شهيار قنبری بود و چه زمانی که همه دنيا او را بعنوان گيتاريستی مطرح با سبکی مخصوص به او شناختند.

آثار او بارها در صدر برترين ها قرار گرفته و جزو پرفروشترين ها نيز بحساب می آيد. سبک آرميک را عده ای فلامنکو مينامند که شايد چندان هم دور نباشد چون علاقه او به موسيقی فلامنکو امريست انکار ناپذير اما بايد دانست او و سبکش شمه ای از موسيقی فلامنکو - جز - و حتی موسيقی ايرانيست بنوعی تلفيقی از سبکهای مختلف که Nuevo Flamenco مينامند چرا رنگ و حس موسيقی فلامنکو بيشتر در آن نمايان است.

علاقه آرمیک به موسیقی از کودکی آغاز شد. در هفت سالگی او چنان شیفته یک گیتار کلاسیک شد که ساعت مچی خود را برای آن به گرو گذاشت.او گیتار را در زیرزمین خانه- جایی که پنهان از خانواده تمرین می کرد- مخفی نمود. زمانی که مادرش از جریان مطلع شد او استعداد شگرفی در موسیقی نشان می داد، بنا بر این خانواده اش تأمین مخارج او را به عهده گرفت.او در حالی که مصمم به تکمیل نمودن آموزش رسمی خود در زمان تعیین شده بود، یک دوره آموزشی فشرده را طی دو سال گذراند.

در 12 سالگی به آهنگسازي ميپرداخت و سبک جاز را بصورت حرفه ای آغاز کرده برای حدود 10 سال آن را ادامه داد. در طول این مدت او یکی دیگر از علایق خود یعنی فلامنکو را پرورش داد. علاقه مادم العمر آرمیک به گیتار فلامنکو در اولین دیدار او از اسپانیا آغاز شد. او اغلب برای همراهی و آموختن از موسیقیدانهای مختلف سبکهای کلاسیک و فلامنکو به اسپانیا سفر می کرد:

“وقتی برای اولين بار يک گيتار فلامنکو را لمس کردم ، دريافتم که اين توانايی را دارم که بوسيله سازم حرف بزنم

با شروع کار تکنوازی در سال 1994 او از پیشینه جاز و علاقه اش به فلامنکو برای ایجاد تغییراتی اساسی در پدید آوردن سبک جدیدی از فلامنکو استفاده کرد. در طول این سالها او بعنوان یک موسیقیدان، تقدیر و تحسین بسیاری را برای احساسات عمیق و مهارتهای موسیقیایی خارق العاده اش کسب نموده است. قطعات و اجراهای ازشمند او محدوده کاملی از ملودیهای محلی اسپانیایی را پوشش می دهد که در طی این سالهای سازنده از تعادل ظریفی که بین سبکهای فلامنکو و کلاسیک ایجاد کرده تا سبک لاتین و جازی که شنوندگان را امروزه در موسیقی او تحت تأ ثیر قرار می دهد پیشرفت محسوسی داشته است.

قرار گرفتن آلبوم پیشین او درصدر بیلبورد جهانی و نمودارهای موسیقی دوره جدید و نیز یک فروش عالی در استرالیا دلیل قاطعی است مبنی بر پذیرش او عنوان هنرمندی که به تنهایی با طبقه بندیهای سنتی مقابله می کند. آغاز کار او برای قطعه (bolero) با نام ” گمشده در بهشت” (LOST IN PARADISE) حیطه استعدادهای موسیقیایی او را به عنوان آهنگساز، تنظیم کننده، گیتاریس

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: