تبليغاتX
کارنوشت

ماهنامه ی هنری درباب موسیقی و ترانه




شماره ی شانزدهم کارنوشت 

 

شماره ی شانزدهم

 

تقویم نگار اسفندماه:

 

لیلا فروهر (4 اسفند ماه1337 )

 

 

بيژن ترقي (12 اسفندماه 1308)

 

 

 

جلال ذوالفنون (16 اسفندماه 1316)

 

 

مجيد انتظامي (17اسفندماه1326)

 

پریسا (25 اسفندماه 1328)

 

در این شماره می خوانید:

 

تازه ترین خبرهای هنری در (خبرنامه)

                                                

 پرویز قلیچ‌خانی(گفت و گو)

 

یانی (زندگینامه)

 

پیتر چایکوفسکی (موسیقی کلاسیک)

 

گروه رولینگ استونز (موسیقی راک)

  

***

..::خبرنامه::..

 

معرفی یک اثر جدید موسیقی ایرانی

شرابی تلخ از ویرانه های بم

 

وقتی بم خراب شد، خیلی ها برای کمک و یا از سر کنجکاوی به سویش شتافتند. کارگران بیل به دست و فیلمسازان دوربین به دوش از یکدیگر سبقت می گرفتند تا زخم های بم  را تسکین دهند و یا به گوشه ای دیگر ببرند. هر چه بود گذشت و کمتر بازتابی از آن رویداد تلخ را در حوزه فرهنگ شاهد بودیم. گویا دردهای بم با مردمش یکجا به زیر خاک رفتند. در این میان اندک تلاش هایی از سوی اصحاب فرهنگ برای ثبت در تاریخ صورت گرفت که از تازه ترین نمونه هایش می توان به یک اثر موسیقایی با عنوان "ارگ خاموش" کاری از موسیقیدان و پژوهشگر جوان فریبرز رستمی اشاره کرد. این کار با تنظیم امیر اسلامی و آواز برادران دوقلو علی و محمد سعیدی که تفکیک صدایشان بسیار مشکل می نماید، توسط نشر باربد وارد بازار هنر شده است. اثر با دو تصنیف و یک آواز در دستگاه همایون آغاز می شود و در ادامه با دو تصنیف دشتی و یک آواز شور به پایان می رسد. صرف نظر از موضوعیت آن که به یاد و نام شهر ویران شده بم ساخته شده است، کلیت کار حکایت از نگاهی نو به موسیقی ایرانی دارد. گر چه آنقدر پر رنگ نیست که بتوان گفت کار بدیعی صورت گرفته است.

 

 

در آغاز تصنیف نخست، با استفاده از سازهای زهی غربی، یک مارش عزا را  می شنویم و سپس با ورود ضربه های دف کم کم سر و کله سازهای ایرانی هم پیدا می شود. تصنیف "بم" با چنین آغازی به تنهایی ذهن شنونده را تلخ می کند و اگر نبود ماهیت کار که قصد واگویی یک رویداد تلخ را دارد، آغازگری کار با این تصنیف جالب نمی بود. اما این شراب تلخ با جلوه گری ساز بالابان، بدون ملاحظه به کام شنونده ریخته می شود تا شاید یادآور سحرگاه 5 دی ماه 1382 باشد که زمین بدون ملاحظه بم را در خود فرو برد.

 

آهنگساز بخش دشتی را با تصنیفی نسبتاً پر هیجان به نام "نگاه نهانی" می آغازد که یادآور آهنگ های دوران چاووش است. البته این جنبش با ورود کلام، آرام می گیرد. وی در ادامه، آواز شور را با الگوی مکتب اصفهان برای خواننده طراحی کرده است. با کمی دقت می توان ردپای آواز تاج اصفهانی را جستجو کرد ولی فاصله محسوسی دارد که احتمالاً ناشی از تأثیرپذیری زمانه است.

 

 

فریبز رستمی متن احساسی زیبایی را خطاب به مردم بم نگاشته و در بخشی از آن آورده است "به ما نگویید که کبک تان خروس می خواند، می دانیم که نیک می دانید زندگی زیباست و انسان بس شکوهمند. آنسان که زیر آوار اندوه فراموش و خاموش نخواهد شد. خاموش نشوید، فراموشتان نخواهیم کرد."  چنانکه روی جلد سی دی نوشته اند، نیمی از درآمد اثر نیز صرف امور فرهنگی تربیتی کودکان و نوجوانان بی سرپرست شهر بم خواهد شد. علاقه مندان می توانند اثر را از نوار و سی دی فروشی های معتبر خرید نمایند و یا از طریق فروشگاه موسیقی به صورت اینترنتی تهیه کنند.

http://hooshang-samani.blogfa.com

***

 

پسر رئيس جمهور سوئيس:

موسيقي ايراني قلب انسان را نوازش مي‌دهد

خبرگزاري فارس:«گاسپارد جوزف كوچپاين» پسر رئيس جمهور سوئيس به همراه يك هئيت فرهنگي از موزه ساز كرمان ديدن كرد.

 

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس،در اين بازديد كه «جان كلود كنستانتين»رئيس هئيت فرهنگي سوئيس و اعضاي اين هيئت،«گاسپارد جوزف كوچپاين» را همراهي مي‌كردند،پسر رئيس جمهور سوئيس بعد از بازديد از موزه ساز كرمان و اجراي گروه ارفع كرماني به سرپرستي «فؤاد توحيدي» در خصوص موسيقي ايراني گفت: موسيقي غرب با موسيقي ايراني تفاوت بسياري دارد به طوري كه موسيقي غرب پوست را نوازش مي‌دهد در حالي كه موسيقي شما قلب آدم‌ها را نوازش مي‌كند.
وي افزود:اين خصيصه موسيقي ايراني خود نشانه قدمت فرهنگ و تمدن ايراني است.
به گزارش فارس،در اين بازديد يكي از گروه‌هاي محلي كرمان به اجراي رقص دهل پرداختند كه با استقبال بسيار هئيت فرهنگي سوئيس قرار گرفت به طوري كه اين هيئت لقب شهر موسيقي را به كرمان دادند.
اين گروه همچنين به همراه «كوچپاين» از ديگر موزهاي كرمان نيز ديدن كردند.
http://www.farsnews.com

***

 

تور موسيقايي «خواجه اميري» در اروپا

خبرگزاري فارس:«احسان خواجه اميري» تور موسيقايي خود را در ايام نوروز در اروپا برگزار مي‌كند.

 

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس،اين خواننده پاپ تور موسيقايي عيد نوروز خود را از 29 اسفند در كشورهايي چون ايتاليا ،آلمان،ايرلند و انگلستان برگزار خواهد كرد.
در اين كنسرتها «خواجه اميري» گلچيني از آلبوم‌هاي خود را اجرا مي‌كند.
تور موسيقي «خواجه اميري» تا 10 فروردين ادامه مي‌يابد.
به گزارش فارس،اين خواننده آخرين اجراي خود را در آذرماه در تالار بزرگ كشور به روي صحنه برده است.

http://www.farsnews.com
***

 

جایزه گرمی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

 

بی بی کینگ در مراسم گرمی سال ۱۹۹۰.

جایزه گرمی (به انگلیسی: Grammy Awards) (در اصل به معنای جایزه گرامافون بوده) توسط آکادمی رکوردینگ (انجمن آمریکایی صنعت ضبط موسیقی)، به دستاوردهای برجسته در تولید موسیقی تعلق می‌گیرد، که در پشت پرده توسط شرکت‌های بزرگ تولید و تهیه آلات موسیقی و استودیوهای بزرگ حمایت مالی می‌شود. این جایزه یکی از چهار جایزه سالانهٔ موسیقی در امریکا است (بقیه آنها جایزه موسیقی بیلبورد، جایزه موسیقی امریکایی و جشنواره اهدای تالار افتخاری راک اند رول هستند) اگرچه گرمی معمولاً در ماه فوریه برگزار می‌شود، آن را جایزه اسکار در موسیقی می‌دانند.

همانند اسکار، گرمی نیز دارای ۱۰۸ رده بندی خاص در ۳۰ سبک موسیقی از سبک‌های مختلف مانند پاپ، گاسپل و رپ و ... است که رای تمامی داوران در نتیجه نهایی مسابقه تأثیر دارد.

جایزه گرمی که به رسم یادبود به برندگان اهدا می‌شود، تندیس طلایی دست‌ساز یک گرامافون است که توسط بیلینگز آرت‌ورکز ساخته شده‌است.

از بین «سه مسابقه بزرگ» دیگر موسیقی، جایزه گرمی بزرگ‌ترین جایزه موسیقی است.

تا سال ۲۰۰۶، برخلاف سایر جوایز دوره اهدای جوایز گرمی در تاریخ ۱ اکتبر آغاز شده و آلبوم‌ها و ترینه‌های انتخاب شده برای شرکت در گرمی سال بعد انتخاب می‌شوند. برای مثال آلبوم Double Fantasy از جان لنون و یوکو آنو در ۱۷ نوامبر ۱۹۸۰ ساخته شد، و ۱۶ روز دیرتر از جوایز گرمی سال ۱۹۸۱ ساخته شد؛ برای همین در جوایز گرمی سال ۱۹۸۲ نامزد شد و از قضا جایزه گرمی بهترین آلبوم سال را از آن خود کرد. این تاریخ چند ماه زودتر از تقویم اسکار بود و نتایج جالبی هم داشت. برای مثال فیلم ری در سال ۲۰۰۵ برنده جایزه اسکار بهترین صداگذاری شد اما برنده جایزه گرمی رده ۸۰ و رده ۸۱ (بهترین موسیقی متن فیلم) سال ۲۰۰۶ شد. مراسم گرمی هم اکنون در شبکه سی‌بی‌اس نمایش می‌یابد.

مراسم ۴۹مین سالگرد جوایز گرمی در ۱۱ فوریه، ۲۰۰۷ در لوس‌آنجلس برگزار شد.

http://fa.wikipedia.org

***

..::گفت و گو::..

 گفت‌وگویی با پرویز قلیچ‌خانی

«ادبیات تبعید با ادبیات مهاجرت تفاوت دارد»

«پرویز قلیچ‌خانی»، بچه‌ی محله‌ی صابون پزخانه، انبار گندم، میدان شوش ِتهران، و قهرمان فوتبال و ستاره بازی‌های آسیایی سال چهل وهفت، و فوتبال سال‌های چهلِ ایران، هوادار و مبارز سیاسی، تبعیدی، روزنامه‌نگار؛ و حالا مرد شصت ودوساله‌ای که یکی از نمونه‌های موفق چیرگیِ معنوی بر عواقبِ ناگوار غربت، بیکارگی و بی‌حاصلی و شکست است.

کمتر ایرانی خارج از کشور است که مجله «آرش» را نشناسد. تاریخچه‌ی این نشریه به نوعی آیینه تاریخ بخش مهمی از روشنفکری ایران است و لااقل بخش مهمی از آن، منعکس کننده‌ی نمودار تحول فکری چپ ایرانی است.

«آرش» مجله‌ای دموکرات‌منش با گرایش روزافزونی به مسائل حقوق بشر است؛ و طبعا همواره متوجه به مسائل داخل ایران. یکی از معدود نشریه‌هایی که شرایط سخت، و گاه ناممکنِ کار در غربت را تاب آورده و تاکنون، حدود شانزده سال، دوام داشته. این امر در درجه اول مدیون همت پرویز قلیچ‌خانی است؛ و بعد معاونت دوستان و همکارانش.

آخرین شماره‌ی مجله‌ی آرش 600 صفحه است و همه در باره‌ی تبعید. در واقع اگر به‌صورت کتابی معمولی چاپ شود، حدود 3000 صفحه کتاب خواهد شد و دائره‌المعارفی است حول محور موضوعِ تبعید در ابعاد مختلف، که هر کدامشان یکی از نقطه نظرات اساسی و مسائل و معضلات جامعه تبعیدی و جامعه ایرانی را مورد بررسی وزمینه کار قرار داده است.

در این شماره از مجله که حاصل غریب به یک‌سال تلاش او و گروهی از یاری‌دهندگانش است، کوشش شده تصویری جامع از جنبه‌های گوناگون وضعیت تبعید ایرانیان به‌دست داده شود.
به این مناسبت با او به گفت‌وگو نشستم؛ و گمانم بر این است که در حرف‌های قلیچ‌خانی نکات تفکربرانگیزِ بسیاری هست که آن‌ها را برای موافق و مخالف، شنیدنی می‌کند.

آقای قلیچ‌خانی! موضوع آخرین شماره‌ی آرش، تبعید است. چرا تبعید؟

ـ از دید من به‌عنوان مدیرِ نشریه‌ای که در تبعید منتشر می‌شود؛ تفاوتی هست بین ادبیات تبعید، و مهاجرت. فرقی اساسی بین این دو وجود دارد و نشریه آرش هم خود را یک نشریه تبعیدی می‌داند. به‌همین خاطر به مقولات تبعید پرداختیم. هرچند که در این 600 صفحه به معضلات کل مهاجرین در همین زمینه‌ها پرداخته شده؛ از جمله در زمینه داستان، شعر، تئاتر و سینما. در واقع به مساله‌ی مهاجرین هم پرداخته شده است. قصد خود من این بود که یک دائره‌المعارف کوچکی در این زمینه‌ها و در رابطه با مسائل تبعید باشد.

منظورتان از تفاوتی که بین «مهاجرت» و «تبعید» می‌گذارید چیست؟

ـ به عقیده‌ی من، ادبیات تبعید، ادبیاتی‌ست که در جامعه‌‌ی خود اجازه چاپ ندارد. ممکن است خود نویسنده تبعیدی نباشد؛ ولی ادبیاتی است که در جامعه اجازه انتشار ندارد و سانسور می‌شود. ولی ادبیات مهاجرت ادبیاتی است که در واقع خودِ تولیدکننده آن آگاهانه مهاجرت کرده، یا حتی می‌تواند تبعیدی‌ای باشد که دوره‌ای تبعیدی بوده و امروز به‌صورت مهاجر زندگی می‌کند؛ و تولیداتش تولیداتی است که به راحتی در ایران هم قابل چاپ است.

بنابراین، این شماره‌ی آرش که در حقیقت می‌توان گفت یک شماره تاریخی است، شماره‌ی بدون سانسوری است راجع به موقعیت بخشی از ملت ایران که دور از سانسور زندگی می‌کنند. در نتیجه انتظار می‌رود کاری کامل و بدون مشکلات ناشی از سانسور باشد. ولی ظاهرا خودتان هم انتقاداتی به حاصل کار دارید. راجع به این انتقادات صحبت کنیم.
من فکر می‌کنم اگر کاری بدون سانسور و در شرایط آزادی انجام ‌شود که انتقاداتی در آن وارد است؛ این انتقادات قطعا ناشی از وضعیت جامعه‌ای است که کار راجع به آن است. اول بفرمایید تلقی من به نظرشما درست می آید یا نه؟ و بعد اینکه این تجربه با توجه به نکات مثبت و منفی کار، نسبت به جمعیت ایرانی در تبعید چه نگاه کلی به شما داده است؟

ـ قبل از تایید یا تکذیب نظر شما باید بگویم قصد من در این ویژه‌نامه، به‌وجود آوردن یک دائره‌المعارف کوچک از طرف خانواده روشنفکری چپ بود که به اعتقاد خودم 40 ـ 30 درصد بیشتر انجام نشده است.

مشکلات و مسائلی که وجود داشت از جمله همان ضعفی که شما در بخش‌های مختلف اشاره کردید، باعث شد این ویژه‌نامه، آن چیزی که باید می‌شد، نشود که امیدوارم در شماره‌های آتی بشود.

بخش «جنبش چپ» در این ویژه‌نامه بسیار ضعیف است؛ ضمن اینکه من به دوستان زیادی مراجعه کردم که متاسفانه چون کار اساسی نشده بود؛ نشد که تکمیل شود.

هر چند که ما در جنبش چپ، شکست جهانی خوردیم و چپ هنوز از آن بحران نتوانسته خودش را بیرون بکشد؛ ولی در زمینه‌های دیگر راضی هستم و به‌نظر من خیلی پیشرفته و قابل قدردانی از دوستانی است که در بخش‌های مختلف، زحمت کشیدند.

اما در مورد آن جامعه ایرانی که گفتید، فکر می‌کنم هنوز یک درهمی در نگاه به تبعید و مهاجرت وجود دارد. امیدوارم بتوانم در یک ویژه‌نامه‌‌ی کاملی این مسئله را مطرح و فکر و اندیشه دوستانی را که در این زمینه صاحب‌نظرند مطرح کنیم. این‌که ادبیات مهاجرت به چه ادبیاتی می‌گویند؟ و ادبیات تبعید، چه نوع ادبیاتی است؟ و چرا امروز رژیم با هوشیاری تمام این مسئله را مخدوش می‌کند و این دو ادبیات را یکسان می‌کند؟ هر چند بعضی از دوستانمان در خارج نیز، در دامن زدن به این نظرها مقصرند.

به نظر شما «چپ» امروز به‌خصوص در مورد ایران چه معنی می‌دهد؟


ـ من به‌طور کلی اعتقاد دارم جامعه روشنفکری ایران، بعد از شهریور 20 جامعه‌ای است که ویژگی آن تحقق روشنفکری چپ در تمام زمینه‌ها است و همچنان هم ادامه دارد.

به این نظر که چپ کم آورده؛ یا روشنفکری چپ به‌هر حال از مسائل عقب مانده، اعتقاد ندارم. همچنین اعتقاد دارم هنوز ویژگی جامعه روشنفکری ما روشنفکری چپ است؛ و این‌که در این سه دهه اخیر، در جامعه روشنفکری چپ سرکوب بسیار وحشتناکی که شده، مسائل جهانی بی‌تاثیر نبوده است؛ و در واقع یک مقدار به عقب رفته. اما این عقب رفتن به‌معنای دست برداشتن از آرمان انسانی آن نیست. چون اعتقاد دارم آن آرمان همچنان در سرجای خودش باقی است؛ ولی چپ وظیفه دارد یک بازاندیشی به فکرهای گذشته‌اش بکند و آن گل و لجنی را که اطراف این اندیشه را گرفته از خودش پاک کند.

به‌هر حال چپ نشان داده که در این سال‌ها همچنان در عرصه ادبیات و فرهنگ و مسائل اجتماعی، پیشرو بوده؛ و امروز هم آن پیشرویی خود را به نمایش می‌گذارد. فکر می‌کنم چپ همچنان غالب بر جو روشنفکر ایران است؛ مخصوصا این‌که آن رادیکالیسم خودش را از دست نداده، و همچنان رادیکالیسم را با خودش حمل می‌کند.


البته این نگاه به گذشته را راست هم انجام نداده و منحصر به چپ نیست ولی سئوال این است که این سی سال آیا فرصتی کافی نبوده برای اینکه به هر حال جمع‌بندی کاملی راجع به این گذشته انجام، و قدمی به پیش برداشته شود؟

ـ بله باید بشود؛ و اتفاقا چپ تنها نیرویی است که این برخورد را با خودش کرده است. تک ‌تک سازمان‌های سیاسی، روشنفکران چپ منفرد حتی با خودشان این برخورد را کرده‌اند.

امروز در عرصه‌های مختلف که نگاه می‌کنیم؛ می‌بینیم در آن‌ها تغییرات بسیار اساسی به‌وجود آمده است و یک مقدار از آن زائده‌هایی که دور و برش بود را از خودشان دور کرده‌اند.

به نظر من، سی‌سال، در مسائل اجتماعی،زمان زیادی نیست. با فرو ریزی جهان سوسیالیست موجود، و تحقق جهان سرمایه‌داری در عرصه جهانی و مسلط شدن بر تمام ارتباطات جهانی در واقع زمان برای چپ، زمان کوتاهی بوده است.

در همین زمان کم می‌بینیم اقشار روشنفکر جامعه با خودش برخورد نکرده، و این «چپ» است که مرتب به خودش چوب می‌زند و خود را به نقد می‌کشد.

اگر هر کدام از ما شرافتمندانه به وجود خودمان فکر و مراجعه کنیم، می‌بینیم که چقدر تغییر کرده‌ایم. من خودم به‌عنوان یک آدم چپ، وقتی به خودم نگاه می‌کنم می‌بینم با سال‌های 60 ـ 57 اوایل انقلاب، زمین تا آسمان فرق کردم. قطعا تغییر هم می‌تواند خیلی آهسته باشد؛ ولی نسبت به اقشار دیگر روشنفکری فکر می‌کنم خیلی تغییر کردم و امروز حاضر نیستم که آزارم به مورچه هم برسد.

قبلا یادمان هست که اوایل انقلاب همه خیلی رادیکالیسم چپ داشتیم و برخوردهای حاد با ـ حداقل ـ مخالفین خود. ولی امروز این زایده‌ها مقداری از ما پاک شده. قطعا خیلی کم است و باید بیشتر از این پاک شود؛ اما نیروی چپ نسبت به دیگر نیروها، یکی از نیروهایی است که بیشتر با خودش برخورد و خود را نقد کرده است.

http://radiozamaaneh.com

***

..::زندگینامه::..

 

یانی

یانی کریسومالیس در ۱۴ نوامبر سال ۱۹۵۴ (۲۳ آبان ۱۳۳۳ ) در شهر کالاماتای یونان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند.

در سن چهارده سالگی به رشته شنا علاقه مند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا برای کشورش یونان به جا گذارد و تلاش گسترده ای برای رسیدن به رقابت های المپیک نمود.

در سال ۱۹۷۲ میلادی (۱۳۵۱ شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد علاقه اش، روان شناسی در مشهور ترین دانشگاه روان شناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون (Chameleon) به عنوان نوازنده کیبورد آغاز به کار کرد. پس از آن کسی نمی داند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استودیوی شخصی است و بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آلبوم های وی در دنیا به فروش رفته است.

او به موسیقی دانی مستـقـل با عقاید و تفکری منحصر به فرد تبدیل شد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین نت های موسیقی نیز نبود. ولی با تبحری خاص ساخته های خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائی خود می نگارد. یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری اجرا شده است.اکثر آلبوم های یانی توسط شرکتهای virigin records و یا EMI تولید، تهیه و توزیع می شوند. یانی موسیقی های بی شماری برای برنامه های تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکت های تجارتی و بازرگانی خلق نموده است.

او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا می گذراند و اکنون یک شهروند آمریکایی به شمار می رود. او مدت ها با خانم هنرمندی بنام لیندا ایوانز همکاری صمیمی داشت و در اوایل سال ۱۹۹۸ این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد. این ارتباط ظاهراً یک همکاری دوستانه بوده است.

یانی از اوایل سال ۱۹۹۸ تا ماه آوریل ۱۹۹۹ هیچ گونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگزار نکرد و به استراحت پرداخت. اما در سال ۲۰۰۰ یکی از بی نظیر ترین آلبوم های خودش را ارائه داد. جالب این است که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم شخصاً و فقط توسط خود یانی در استدیوی شخصی خودش انجام شد !

یانی تا به حال موسیقی به سبک مذهبی ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهایی جدید با تکیه به اندیشه های نو و جدید خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسیقی بر مبنای یک اپرای فرانسوی قدیمی متعلق به قرن نوزدهم میلادی بنام Lakme ساخته Leo Delibes می باشد و اشعاری که در این قطعات خوانده می شود اکثراً اصوات آهنگین بوده و فاقد معنای خاص می باشند و بر خلاف تصور، به زبان فرانسوی نمی باشند. به جز قسمت هایی محدود که به زبان انگلیسی هستند و در اشعار آلبوم ستایش ذکر شده اند.

یانی آهنگی تبلیغاتی را با همکاری مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه Pistols همکاری می کرده است. این آهنگ تغییر یافته یک اپرا است که با افزودن یک ترانه تکمیل شده است. این آهنگ که «جرات آرزو» یا Dare to Dream نام دارد برای شرکت هواپیمایی بریتیش ایرلاینز ساخته شده است.

یانی تمایلات مذهبی ندارد و مخالف کلیسای سنتی است. او معمولا خیلی به ندرت موسیقی گوش می دهد و به گفته خود او موسیقی را صرفاً از ایستگاه های رادیویی گوش می کند.

خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel است و اعتقاد دارد که در سال های اخیر به جز
موسیقی محمد رسول الله، عیسی مسیح، دکتر ژیواگو، ایندرا گاندی و چند قطعه محدود دیگر، قطعه جالب توجهی نشنیده است.

مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند. مادر وی فلیستا Felista پدرش سوتیری Sotiri نام دارند. یانی قطعه هایی را به نام مادرش ساخته است و علاقه خاصی به کشور خود و اماکن قدیمی دارد.

سال ها پیش یانی با جازیست خود چارلی آدامز Charlie Adams آشنا شد و اولین کار خود را بنام «بیرون از سکوت» یا Out Of Silence در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶ شمسی) به بازار عرضه کرد.

یانی سال ها پیش با شهداد روحانی نیز همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهداد و با استفاده از دانش و تجربه او، یکی از زیباترین کنسرت هایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهداد روحانی اجرا نمود.

یانی در سال ۲۰۰۳ آلبومی متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد. در این آلبوم یانی با استفاده از خواننده های جدید و البته زیاد نسبت به کارهای قبلی اش نوعی تفاوت آشکار از لحاظ موسیقی با شعر در آهنگ هایش ایجاد کرده و به سبک جدید و منحصر به فرد Talk Show روی آورده است. به عقیده کارشناسان موسیقی و طرفداران موسیقی، یانی در سال های اخیر نسبت به دهه نود افت داشته هر چند این افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه تازی یانی در عرصه موسیقی New Age داشته است.

البته خود یانی نام گذاری سبک New Age را بر روی آثار او از بد شانسی اش می داند و خودش نام Contemporary Instrumental Music (موسیقی هم عصر) را بیشتر می پسندد.

http://www.rainmaker.blogfa.com

 

***

..::موسیقی کلاسیک و سنتی::..

پیتر چایکوفسکی

پیتر ایلیچ چایکوفسکی(زادهٔ ۷ مه ۱۸۴۰- درگذشت ۹ نوامبر ۱۸۹۳) (به روسی: Пётр Ильи́ч Чайко́вский) از آهنگسازان سرشناس روس است.

او در مکتب موسیقی آنتون روبنشتاین (A. Rubinestein) در کنسرواتور سن پترزبورگ به تحصیل پرداخت و در همان جا نیز دانش‌آموخته شد. چایکوفسکی اصول و قواعد موسیقی کلاسیک غربی و جریان موسیقی توصیفی را در روسیه ادامه داد و به ترویج و اعتلای این مکتب در مقابل شیوه موسیقی گروه پنج نفری پرداخت. او اگر چه قواعد سنتی موسیقی اروپا را اساس کارهای خود قرار داد ولی به موسیقی محلی و افسانه‌های روسی بی‌توجه نبود.

مهم‌ترین آثار او عبارت‌انداز:

·                     اپراهای بی‌بی پیک و اوژن اونگین.

·                     باله‌های دریاچه قو (Swan Lake)، زیبای خفته (Sleeping Beauty) و فندق شکن (چهارمغز شکن) (The Nutcracker).

·                     اوورتورهای فرانچسکا داریمینی و رومئو و ژولیت.

·                     یک کنسرتو ویولن سه کنسرتو پیانو که اولین آنها مشهورترین آنها است.

·                     شش سمفونی که در میان آنها سمفونی شماره شش به نام پاتتیک (Pathetique به معنای حزن‌آور و سوزناک) شهرت فراوانی دارد.

یکی از آثار برجسته او اورتور رومئو و ژولیت است که ادامه‌ای از پوئم سمفونی‌ها و اورتورهای توصیفی فرانتس لیست و مندلسون به شمار می‌رود با این تفاوت که همانند اوورتور رویای نیمه شب تابستان به متن دقیق داستان وابسته نیست. بلکه به صورت یک فانتزی روی درام رومئو و ژولیت تصنیف شده‌است. گرچه چایکوفسکی بارها از ویژگی‌های موسیقی محلی در آثارش استفاده کرده‌است ولی به طور کلی سبک مخصوص ملودی نویسی او شباهت چندانی به موسیقی محلی روسیه ندارد. تم‌های او برخلاف بتهوون و برامس قدرت بسط و گسترش یافتن ندارند و آثارش تقریباً فاقد وحدت کلی میان قسمت‌های مجزا و اپیزودیک هستند.

http://fa.wikipedia.org               

***

..::موسیقی راک::..

 

گروه رولینگ استونز

گروه رولینگ استونز یک گروه انگلیسی است که در سال 1962 شكل گرفت و طی دوران شکوفایی موسیقی راک دهه 60 در انگلستان، به اوج شهرت رسید. اين گروه از نظر استمرار و مدت فعاليت، در تاريخ موسيقي راك، طولاني‌ترين زمان را به خود اختصاص داده و هنوز هم بعد از این همه سال، با حفظ چهار عضو اصلی به فعالیت خود ادامه می دهد.

به نظر بسياري از منتقدين موسيقي، رولينگ استونز بزرگ‌ترين گروه تاریخ راك جهان طي چهار دهه توانستند خود را با تغييراتي كه در سليقه‌ها و ذائقه موسيقي مردم پديد مي‌آمد، سازگار كنند، بي‌آنكه از هدف اصلي خود به عنوان گروهي كه عاشق سبك بلوز و متكي به اجراي با گيتار است، دور شود. رولینگ استونز در تمام جنبه‌ها، گروه ممتازي بوده و هنوز هم به نظر مي‌رسد كه حرفهاي خوبي براي گفتن دارد. نخستين آشنايي اعضاي گروه رولينگ استونز به دوره نوجواني آنها برمي‌گردد. ميك جگر و كيت ريچاردز سالیان سال با هم دوستاني صميمي بودند تا روزي كه خانواده ريچاردز به لندن رفتند. ده سال بعد بود كه آنها بار ديگر يكديگر را پيدا كردند. در اين هنگام جگر دانشجوي رشته اقتصاد و طرفدار پر و پا قرص موسيقي بلوز بود و ريچاردز هم بيشتر به راك اندرول سبك چاك بري علاقه نشان مي‌داد. ريچاردز به زودي به گروه تك نفره موسيقي جگرپيوست. آن دو به اتفاق هم در كلوپهاي شبانه بلوز لندن پرسه مي‌زدند و در همين اثنا بود كه با نوازنده گيتار، برايان جونز كه عضو گروه دیگری بود، آشنا شدند. اين گروه سه نفري از آن پس هم‌خانه و همكار شدند و توانستند كلوب شبانه‌ُ ماركي را در قبضه موسيقي خود در آورند. رولینگ استونز در سال 1962 پایه گذاری شد، این نام را از یکی از آهنگ های مادی واترز نوازنده سبک بلوز اقتباس کردند. در اين هنگام جگر از فرصتي كه به طور كاملاً تصادفي براي گروهش پيش آمد استفاده و آن را دریک نمايش راديويي بي‌بي‌سي معرفي كرد و اين گونه بود كه رولينگ استونز براي نخستين بار به مردم معرفي شد. نوازند گان دیگری با آنها برنامه اجرا میکردند تا این که اعضاي اصلی گروه یعنی جگر، ريچاردز، جونز، چارلي واتز نوازنده درامز و بيل واي من نوازنده گيتار بیس تشکیل شد. آنها همچنين تهيه‌كننده جواني به نام اندرو لوگ اولدهم را به خدمت گرفتند و اين مرد جوان و هوشمند بود كه دريافت رولينگ استونز نبايد مقلد بيتلزباشند و بايد به جنبه‌هاي تلخ‌تر، واقعي‌تر و دردمندانه‌تر جامعه خود توجه كند و در واقع بيانگر دردهاي زمانه خود باشد. مدیریت استونز دوست داشت این گروه را بعنوان یک ارکستر انقلابی، ضد دولت و خطرناک نمایش دهد و در این کار موفق بود. آنها خود را در نقطه مقابل بیتلز قرار دادند. بیش از 250 میلیون کپی از آلبوم های رولینگ استونز در سراسر جهان فروش رفته است.این موفقیت جهانی با اهنگ"نمیتوانم راضی شوم" I Can’t Get No Satisfaction در سال 1965اغاز شد و تا اوایل دهه 80 معمولا به طور دائم آهنگ هایی از این گروه در لیست آثار پرفروش و چارت های موسیقی قرار داشت.انها در عین حال بیش از هر گروه دیگری کنسرت های جهانی بر پا کرده اند. در ماه ژوئن سال 1965,هنگامی که گروه اولین آلبوم خود را به نام" خارج از دستان ما" راهی بازار کرد، هر سه عضو اصلی گروه در آپاتمانی کوچک در لندن به سر می بردند.اما در زمانی اندک موفقیت این آلبوم آنها را به جایی رساند که توانستند تورها و کنسرت های پرخرجی را در سراسر اروپا و حتی امریکا به راه اندازند. در برهه ای از زمان، محبوبیت "میک جگر" و یارانش از "بیتلز" نیز بیشتر شد .به هر حال از سال 1968 گروه "رولینگ استونز" جایگاهی در اجتماع انگلستان پیدا کرد که کمتر گروهی تا به حال بدان دست یافته است.میک جگر شو من فوق العاده ای بود که تبدیل به یکی از معروف ترین خوانندگان تاریخ موسیقی شد. اولين صفحه‌اي كه از رولينگ استونز پخش شد، Come on بود كه در ماه مي 1963 توسط شرکت نشر موسیقی دکا منتشر گرديد. اين ترانه‌ را چاك بري و ويلي ديكسون اجرا كرده بودند. دومين ترانه آنها به نام I Wanna Be Your Man ساخته لنون/ مك كارتي بود و نشان داد كه بين اين گروه و بيتلز هيچ‌گونه خصومتي وجود ندارد. پس از ضبط و توزیع چند ترانه دیگر که فروش متوسطی داشتند، در سال 1965، اين گروه با ارائه ترانه‌هاي paint it black ، the last time و I can’t get no satisfaction به طرز حيرت‌آوري محبوبيت و شهرت جهانی خود را به دست‌ آورد و شايد بتوان گفت كه ترانه Satisfaction به يكي از بهترين ترانه‌هاي تاریخ راك اندرول در تمام دورانها تبديل شد. این آهنگ رولینگ استونز را ابدی کرد و از آن ها یک ابر گروه ساخت. يكي از مختصات استونز به كارگيري الفاظ و كلماتي در ترانه‌هايشان بود كه سنت‌گراها را به‌شدت به مخالفت برمي‌انگيخت، اما دختر و پسرهاي جواني كه آرزوهاي پنهان و آشكار خود را در اين آهنگها و ترانه‌هاي مي‌ديدند، نسل‌اندرنسل از آثار رولينگ استونز استقبال مي‌كردند. در سال 1966 آلبومي از آثارجگر- ريچاردز منتشر شد. در اين آلبوم، آنها از ريشه‌هاي موسيقي بلوز صرف‌ نظر كردند و بيشتر به وجه هنري، غير احساسی و دشوار موسيقي پاپ پرداختند. همكاري مجدد برايان جونز با آندو، اينك كليد موفقيت گروه بود و رنگ و بوي جديدي به ترانه‌ها و‌ آثار گروه داد، از جمله اينكه سازهاي جديدي را به كار گرفتند. در طول 45 سال تاریخ رولینگ استونز، میک جگر (خواننده) و کیت ریچاردز (نوازنده گیتار) اعضای اصلی و ترانه سرایان این گروه باقی ماندند.
در اواسط دهه 60 بود كه دو گروه بيتلز، رولينگ استونز و باب ديلان عرصه موسيقي انگليسي را به تصرف خود در آوردند. آنها متقابلاً بر يكديگر تأثير داشتند و موسيقي فولک-راک باب ديلان در اين عرصه، نقش تأثيرگذار‌تري داشت. سال 1967 براي گروه سال پرماجرايي بود. آنها سه آلبوم جديد را منتشر كردند و در عين حال به خاطر شكايت رسانه‌هاي گروهي مبني بر بدآموزي و تشويق نسل جوان به عادت های مخرب، تحت تعقيب قرار گرفتند. هنگامي كه سر و صداها اندكي فروكش كرد، جگر، ريچاردز و جونز، ماهرانه از زنداني شدن نجات پیدا کردند. پس از اين ماجرا، وضعيت جسمي و رواني جونز در اثرمصرف مواد مخدر، به هم ريخت و فقط توانست در شاهكار سال 1968 گروه به نام
Beggar’s Banquet یعنی "جشن گداها" نقش ارزنده‌اي را ايفا كند. در 3 جولاي همين سال بود كه جسد جونز را در استخر شناي خانه او پيدا كردند و كسي هم علت واقعي مرگ او را نفهميد. پس از جونز، ميك تيلور با گروه به همكاري پرداخت ودر تابستان همان سال در هايدپارك لندن به اجراي برنامه پرداخت. در اين اجرا،250,000 نفر تماشاچي حضور داشتند و به جونز و خاطره او اداي احترام كردند. در اين زمان، گروه بار ديگر به سن‍ّت راك اندرول اوليه خود بازگشت. بهترين آثار اين دوره عبارت‌اند ازSympathy for the Devil و Midnight Rambler. سلیقه موسیقایی کیت ریچاردز با تصنیف آهنگی زیبا و موفق به نام Jumping Jack Flash پیشرفت قابل ملاحظه ای کرد. میک تیلور در آلبوم Let It Bleed همکاری کرد و در چند تا از آهنگ ها گیتار نواخت. با كنار رفتن بیتلز از عرصه موسيقي، شهرت و محبوبيت رولينگ استونز بالا گرفت. اگربیتلز در واقع نماينده موسيقي سالهاي 60 بودند، رولينگ استونز با بهره‌گيري از نغمه فرهنگهاي گوناگون به آثار خود تنوع مي‌بخشيدند. در 6 دسامبر 1969، اين گروه در سانفرانسيسكو اجراي بسيار موفقي داشت و به خود لقب "بزرگ ترین ارکستر تاریخ راک" داد، لقبی که بعد ها معلوم شد واقعا لیاقت آنرا دارند.

در سال 1970 میک جگر در فیلم
Performance اثر کارگردان آوانگارد Nicolas Roeg بازی کرد و در همان سال آلبوم اجرای زنده کنسرت ها Get Yer Ya Ya’s Out منتشر شد. جگرسپس با یک مدل زیبا بنام بیانکا که اهل نیکاراگوا بود ازدواج کرد و معاشرت های اشرافی او شروع شد. او در مراسمی شرکت می کرد که هر هفته اخبار جنجالی آن در روزنامه ها و مجلات پر تیراز گزارش می شد. در سال 1971، اين گروه اقدام به تأسيس شرکت نشر موسیقی كرد و با انتشارتک آهنگ Brown Sugar فعاليت خود را آغاز نمود. دو آلبوم بعدی طبق معمول موفقیت قابل توجهی بدست آوردند: Exile on Main St. وSticky Fingers . جگر همچنان بعنوان یک شخصیت خبر ساز به زندگی جنجالی خود ادامه داد و کیت ریچاردز هر چه بیشتر در دامان مواد مخدر افتاد. در دهه هفتاد کارهای بعدی Goats Head Soup و It’s Only Rock n Roll نام داشت که آلبوم های ضعیفی بود ولی همچنان فروش کرد. از سال 1976 به بعد، اعتياد ريچاردز به مواد مخدر و جدا شدن تيلور از گروه و زندگي بي‌بند و بار جگر، رولینگ استونز را دچار بي‌ثباتي كرد تا جايي كه مدير برنامه‌ريزي آنها تصميم گرفت به جاي آنها، گروه ديگري را براي سفر دور دنيا، همراه خود ببرد. بعد از تمرین با گیتاریست های مختلف از جمله Jeff Beck در سال 1976 ران وود بعنوان گیتاریست اصلی رولینگ استونز انتخاب شد. Ron Wood قبلا عضو گروه Faces